مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود* او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت

خواست با دستش ببندد پلکِ اکبر را نشُد

خواست تا با گریه شویَد پلکِ دیگر را نشُد

رویِ زانو چار دست و پا رسیده بر سَرَش

خواست زینب نشنود لبخندِ لشگر را نشُد

گفت بابایی بگو اما فقط یک "با" شنید

هرچه می‌کوشید گویَد حرفِ آخر را نشُد

با دو انگشتش میانِ حَلق دنبال چه است؟

خواست تا بیرون کِشَد یک تکه خنجر را نشُد

خُرده‌هایی استخوان از سینه بالا می‌روند

خواست تا خالی کُنَد هربار حنجر را نشُد

خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشُد

خواست بابا هم کِشَد تا خیمه خواهر را نشُد

غیرتی‌اش کرد شاید چشمها را وا کند

هِی نشان می‌داد خاکِ رویِ معجر را نشُد

خواست بردارد از این پاشیده در آغوشِ خویش

دست را پا را نشُد تَن را نشُد سر را نشُد

(حسن لطفی۹۶/۰۷/۰۶)،





نوع مطلب :
برچسب ها : هشتم محرم، شهادت علی اکبر، محرم،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با سلام:
به فضل خداوند منان و لطف اهلبیت علیهم السلام اشعاری را گردآوری میکنیم تا در رونق جلسات ائمه اطهار سلام الله علیهم به اندازه ذره ای سهیم باشیم.
انشاالله
مدیر وبلاگ : محمد اثنی عشری
مطالب اخیر
نظرسنجی
با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احادیث ****** سخن بزرگان *****