تبلیغات
مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود* او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

سبک : این پیروزی خجسته باد این پیروزی


فیض جبرییل دم به دم می دهد به دل صفا

در غدیر خم بشنوید از زبان مصطفی

نغمة محمدی رسد به گوش ما

مدح مرتضی علی بود سروش ما

مولا علی علی علی مولا علی ۲

شیر حق علی شد امیر ما

روی او سراج منیر ما

به عشق او منجلی قلب ماست

علی به ما تا ابد رهنماست

یا علی عیدت مبارک باد

یا علی عیدت مبارک باد

نغمة خدا آید از قلب پاک احمدی

مدح شیر حق بشنوید از دم محمدی

آیة کمال دین شده شعار ما

پر ز عطر مرتضی شده دیار ما

مولا علی علی علی مولا علی ۲

عید داور و عید احمد است

خنده بر لبان محمد است

ز آسمان آید این زمزمه

امام ماست همسر فاطمه

یا علی عیدت مبارک باد

یا علی عیدت مبارک باد


شیر حق بود تا ابد رهبر و امام من

تا نفس بود بر لبم یا علی است کلام من

عشق مرتضی بود تمام دین من

در کف علی بود زمام دین من

مولا علی علی علی مولا علی ۲

دین من ولای تو یا علی

جان من فدای تو یا علی

من از ازل بوده ام با علی

ز کودکی گفته ام یا علی

یا علی عیدت مبارک باد

یا علی عیدت مبارک باد

من غدیریم پیرو حیدرم علی علی

خاک مقدم قنبرش بر سرم علی علی

بوده در دل غدیر خم ولادتم

کم نمی شود ز شیر حق ارادتم

مولا علی علی علی مولا علی ۲

مکتبم علی مذهبم علی است

جان دهم اگر بر لبم علی است

محبتش بوده در شیر من

خوشا به این حسن تقدیر من

یا علی عیدت مبارک باد

یا علی عیدت مبارک باد





نوع مطلب :
برچسب ها : ذیحجه، ذی الحجه، سرود غدیر، مولودی غدیر، غدیر، عید غدیر،
لینک های مرتبط :

دلم گرفته زخانه کجایی ای مادر

که خانه بی تو ندارد صفایی ای مادر


چنان به دیدن روی تو آرزو مندم

خدا کند که بخوابم بیایی ای مادر


هنوز چشم به راه توام که بازآیی

گره ز کار دل من گشایی ای مادر


مرا که طفل نحیف توام بیاد آور

که تو فرشته مهر و وفایی ای مادر


بیا بیا به تو گویم حدیث غم ها را

به قصه دل من آشنایی ای مادر


بخوابم آمده ای من ز شوق می خواهم

بپایت افتم و ترسم نپایی ای مادر


کنار پنجره هر روز چشم می دوزم

از آن رهی که برفتی بیایی ای مادر


به جای خالی تو خیره می شود هر روز

چه می کشد دل از این جابجایی ای مادر


تو زنده ای و نمیری که درسرای وجود

تو آن بنای بلند بقایی ای مادر


پس از خدا که جهانی رهین منت اوست

امید من تو به روز جزایی ای مادر


نیازمند دعای تو ام که بنمایی

برای این دل زارم دعایی ای مادر


بزرگی تو در این مختصر نمی گنجد

که جلوه ای زجلال خدایی ای مادر


به گریه بود دلم خوش که دیگر آنهم نیست

نمانده نای دلم را نوایی ای مادر


بهشت زیر قدمهای تست می بخشی

بدون آنکه ستانی بهایی ای مادر


خوشا که این قفس تنگ بشکندروزی

که سردهم چوتوشعر رهایی ای مادر


شاعر: علی شهودی





نوع مطلب :
برچسب ها : هفتم مادر، پندیات، مجلس مادر، مادر، چهلم مادر، مدح مادر،
لینک های مرتبط :

کاش میشد به دل غمزده سامان بدهم

به دو چشمان کویرم نمِ باران بدهم

پیِ تو روضه به روضه همه جا رفتم من

نگرانم که ندیده رُخ تو جان بدهم

گُنهم حال تو را سخت به زحمت انداخت

چقدر هدیه به درگاه تو عُصیان بدهم ؟

خبط من یوسف من باعث این غیبت شد

حقم این است که من تن سوی زندان بدهم

خویِ حیوانی من بُرد ز تو دورم کرد

حیف باشد به خودم منصب انسان بدهم

بزن امّا تو بیا چشم مرا خُشک نکن

که فقط فخر به این دیدهء گریان بدهم

با همه بی سر و پایی تو رهایم نکنی

ولی افسوس که من عشق تو ارزان بدهم

حال که آمده ام گر که برانی ز درت

چه جوابی به دل زار و پریشان بدهم

جان مادر دل ما را به مدینه برسان

عوضش هر چه بخواهی بخدا، آن بدهم

با تو خواهم به بقیع و غم آن گریه کنم

تا که شاید به دلِ سوخته درمان بدهم

تو بیا روضه بخوان حضرت صادق چه کشید

تا که جان پای غم ناطق قرآن بدهم

جدّ تو روی زمین خورد همه خندیدند

باید از دیده خود اشکِ فراوان بدهم





نوع مطلب :
برچسب ها : شوال، شهادت امام صادق، مناجات، امام زمان، توسل به امام زمان، بقیع، قبور بقیع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1398 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

بوی عطر یار دارد عید فطر

جلوه ی دلدار دارد عید فطر

عید ماه عاشقان روزه دار

رنگی از ایثار دارد عید فطر

برتر از دریاست بهر تشنگان

گوهر شهوار دارد عید فطر

روز وصل بی قراران وصال

رازی از دیدار دارد عید فطر

می برد خواب از سر اهل نیاز

دیده ای بیدار دارد عید فطر

در محیط بی غبار بندگی

چشمه ای سرشار دارد عید فطر

باشد او لبریزِ دُرّ معرفت

دستِ گوهربار دارد عید فطر

مصحف توحید را گر بنگری

آیه ها بسیار دارد عید فطر

میهمانان خدا آگه ترند

از خدا آثار دارد عید فطر

بس که پیچیده ست از او بوی وصل

عطر هر گلزار دارد عید فطر

در زیارت از ضریح چشم یار

با خودش زوّار دارد عید فطر

کاروانی دارد و همراه آن

قافله سالار دارد عید فطر

از تجلّیگاه صبح انتظار

محوِ شام تار دارد عید فطر

می برد درد از وجود دردمند

داروی بیمار دارد عید فطر

تا شیاطین را بِراند از زمین

عرصه ی پیکار دارد عید فطر

انتهای جاده ی ماهِ صیام

گلشنی بی خار دارد عید فطر

نَفْس خود را بشکنید ای اهل راز

دشمنی غدّار دارد عید فطر

با تمام مخلصان روزه دار

نازنین رفتار دارد عید فطر

از امید و ، از کرامت های دوست

بر لبش گفتار دارد عید فطر

می دهد بر عاشقان اطعام نور

لطفی از دادار دارد عید فطر

شیوه ای همچون نسیمِ آفتاب

آسمان کردار دارد عید فطر

دسته گلهایی ز جنسِ پرنیان

روی هر دیوار دارد عید فطر

"یاسر" از اشک سعادت گونه اش

لاله گون رخسار دارد عید فطر

شاعر:محمود تاری





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، عید فطر، پایان رمضان، وداع با ماه رمضان، عید،
لینک های مرتبط :

قسم به خون شهیدان به کربلا به حسین
خدا به حشر ببخشد گناه ما به حسین

طلوع ماه مبارک مبارکش باشد
کسیکه روزه ی خود سازد ابتدا به حسین

خوشا به روزه ی مقبول روزه دارانی
که ابتدا به حسین است و انتها به حسین

اجابت ار طلبی بر دعای خویش بخوان
به هر دعا که توانی خدای را به حسین

سلام باد بر آن روزه دار تشنه لبی
که آب نوشد و گوید سلام ما به حسین

شروع و آخر این ماه با زیارت اوست
چه عزت است که داده است کبریا به حسین

زیارتش سه شب قدر لذتی دارد
شب علی است ولی باید التجا به حسین

خدای عالمیان می دهد جوابش را
دهد سلام هر آنکس زهرکجا به حسین

نما روایت ابن شبیب را تفسیر
زاشک صبح و شب حضرت رضا به حسین

سه روز اگر تن او بود بر زمین داده است
فضلیت سه شب قدر را خدا به حسین

تو ای خدای حسین و علی در این رمضان
قبول کن همه طاعات شیعه را به حسین

موید از در این خانه رو نگرداند
قسم به خون شهیدان به کربلا به حسین

سید رضا موید





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، شب قدر، امام زمان، امام حسین، مناجات، شب جمعه، شروع ماه رمضان،
لینک های مرتبط :

در شب احیا ، مرا احیا کنید آقای من

میهمان سفره ی زهرا کنید آقای من

روزها را روزه میگیریم و شبها روضه ایم
شام ما را ظهر عاشورا کنید آقای من

تشنه ی لطف توام سیراب سیرابم نما
این گدا را سائل طاها کنید آقای من

من در این دنیای فانی گم شدم جان علی
این گدای خسته را پیدا کنید آقای من

میبرم نام تو را مجنون مجنون میشوم
این دل دیوانه را شیدا کنید آقای من

حسرت شش گوشه بر دلهای ما آتش زده
بین زائرها مرا هم جا کنید آقای من

چند ماهی تا محرم مانده بی تاب توام
گوشه ی چشمی به حال ما کنید آقای من

من فدای خشکی لبهای اصغر یا حسین
در دل دیوانه ام غوغا کنید آقای من

من فدای پیکر صد پاره ی شبه نبی
چشم مارا همدم دریا کنید آقای من

من فدای غیرت سقای عطشان حرم
چشم مارا زائر سقا کنید آقای من

وقت غارت بود و غارت شد تمام پیکرت
بیت آخر روضه ای برپا کنید آقای من

هرکسی با هر چه میشد خواهرت را زد ولی
حرف آخر را کمی معنا کنید آقای من

سعید مرادی





نوع مطلب :
برچسب ها : شب قدر، ماه رمضان، شهادت امام علی، شهادت امیرالمومنین، شب نوزدهم، شب بیست و یکم، شب بیست و سوم،
لینک های مرتبط :

دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کردی

یکبار دیگر رخت ماتم در برم کردی

دیشب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود

امن یجیب ورد لبان زینبت بود

دیشب ملائک هم گریبان می دریدند

فزت و رب الکعبه ات را می شنیدند

بر دوش من بگذار بار محنتت را

دیدم به چشم خود تمام غربتت را

هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی

یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی

میدانم از هجران مادر پیر گشتی

اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟

فکری به حال کاسه های شیر کردی ؟

فکری به حال کوفه ی دلگیر کردی؟

بابا مرو مانوس غم ها میشوم من

با رفتنت تنهای تنها میشوم من

رحمی کن آخر بر یتیمان پریشان

جان حسن قدری تحمل کن پدرجان

بادختر خود کمتر از این سربه سر کن

از رفتنت بابا بیا صرف نظر کن

با این وصیت ها نده دیگر عذابم

جان حسین دیگر نکن خانه خرابم

ام المصائب هستم و ام البکایم

تو هم شبیه مادرم گفتی برایم

بر روی چشم هستم هوادار حسینت

هستم همیشه مونس و یار حسینت

بابا خیالت جمع هستم تکیه گاهش

هستم شریک درد و داغ و سوز و آهش

دیگر نگو از خاطرات همسر خود

از خلعت و بقچه نگو با دختر خود

بس کن پدرجان چون دگر طاقت ندارم

باشد، کفن در زیر پایت می گذارم

حرف از کفن گفتی و دلشوره گرفتم

از پیرهن گفتی و دلشوره گرفتم

گفتی حسین و کربلا ای داد بی داد

گفتی حسین و بوریا ای داد بی داد

بابا حسین من کفن دارد ندارد

حتی کفن نه پیرهن دارد ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، شب قدر، شهادت امام علی، شهادت امیرالمومنین، امام علی، حضرت زینب،
لینک های مرتبط :

تمام شهر مدینه ستاره باران شد

نسیم آمد و دل مست عطر رضوان شد

ز آسمان شده نازل دوباره یک قرآن

که نقل مجلس خوانندگان قرآن شد

به روی دست پیمبر نظر بیندازید

هنرنمایی دست خدا نمایان شد

کسی به دین پیمبر اگر که شکی داشت

فقط به پاس تماشای او مسلمان شد

رسد ز کعبه برای خلائق گمراه

طنین اشهد ان حسن ولی الله

خدا به دست علی بوتراب می بیند

علی به جام نگاهش شراب می بیند

نگاه حضرت جبریل قاصد قرآن

به رحل پای پیمبر کتاب می بیند

قسم به قطره ی باران دیده ی زهرا

هرآنکه داده عذابش عذاب میبیند

عدو به معرکه ی جنگ خیره استاده

در آسمان شجاعت عقاب می بیند

برای آنکه شود نازل افضل برکات

نثار روی درخشنده ی حسن صلوات

کتاب حسن حسن را مولف الله است

حسن امیر دل است و حسن یدالله است

حسن به عالم امکان فقط یکی باشد

زمان خواندن آیات قل هو الله است

ز لطف حق تعالی حسن امیر من است

لبم همیشه معطر به حسبنا الله است

ز حکمت حسنی پروریده شد عباس

دلیل آن فقط این شد که غیرت الله است

امیر بی مثل در جزیره ای مولا

امام دوم اهل عشیره ای مولا

خدا به عبد کریمش ارادتی دارد

نگاه عاشق مولا حکایتی دارد

میان شهر مدینه همیشه معروف است

سرای او که غذاهای حضرتی دارد

بدون آنکه بگویی تو مشکلت حل است

بداند او که گدای خجالتی دارد

اگر چه مرد کریم است و مهربان بوده

ولی برای عدویش صلابتی دارد

رسید مصرع آخر و قطعه جالب شد

فقط ولادت او بود روزه واجب شد

قرار سینه و سنگ صبور زینب بود

حسن امید وحسن شوق وشور زینب بود

قیام قد حسن تازه دست برسینه

فقط به خاطر یمن حضور زینب بود

شبی که زائر مادر شده به نیمه ی شب

رخ حسن چو چراغ عبور زینب بود

و ارث هیبت احمد میان چشمانش

همین نشان و دلیل غرور زینب بود

ترانه ی دل زینب حسن حسن بوده

هماره عاطفه بر لب حسن حسن بوده

جمل شد و حسن و وعده گاه جولان شد

در آن میانه حسن پهلوان میدان شد

علی به دست حسن داد قبضه ی شمشیر

همه مشاهده کردند وقت طوفان شد

همین که او به رجزهای عشق پایان داد

سپاه عایشه در گرد و خاک پنهان شد

در آن زمان که چهار پای سرخ مو ببرید

پسر به جای پدر بود و شیر یزدان شد

شتر و راکب آن پیش مجتبی به سجود

و ناله زد که خدا کاش حیدر آمده بود

اگر چه خوی حسن خوی حیدری بوده

ولی شجاعت او ارث مادری بوده

برای عالمیان بین جنگ ثابت شد

حسن عجب یل شیر و دلاوری بوده

بگرد در همه دنیا ببین کدامین دل

اسیر عشق چنین ماه دلبری بوده

چرا میان خلائق غریب و بی کس بود

به دوش او که عبای پیمبری بوده

خدا بیا و اسیر شمیم یاسم کن

بیا به برکت امشب حسن شناسم کن

شما معلم درس وفای عباسی

به دست تو متبرک لوای عباسی

ز قبل آنکه شود سینه چاک عشق حسین

تو مرجع همه کاره برای عباسی

اگر که او به شکیبائیش دوام آورد

تو اسوه ی عمل کربلای عباسی

ز بس که پیش تو سر خم نموده،نه،هرگز

نرفته عکس تو در دیده های عباسی

چنان ز عشق توعباس میشود بی تاب

که بی اجازه و امر تو او ننوشد آب

شما امام زمان حسین می باشی

شهادتین اذان حسین می باشی

تو نسل پاک امامت سپرده ای بر او

شما گذشته ز جان حسین می باشی

برای کرببلا قاسمت فرستادی

چرا که دل نگران حسین می باشی

تو گفته ای نشود روز مثل روز حسین

تو جزء سینه زنان حسین می باشی

به کربلا ز زبان غیور عبدالله

صدا زدی که خدا جان فدای ثارالله

غریب دوم شیعه به روزگاری تو

شبیه ابر بهاری درآن دیاری تو

تمام عقده دل بین گریه ها این شد

بمیرم ای همه عشقم، حرم نداری تو؟

به پیش مادرتو سر به زیر می آیم

چرا که زنده ام آقا و بی مزاری تو

هنوز قبر تو خاکیست از همین پیداست

هنوز از محن کوچه سوگواری تو

به دیدنت برسم گر نظر بیندازی

فقط به نیت معماری و حرم سازی

رضا تاجیک





نوع مطلب :
برچسب ها : نیمه ماه رمضان، ولادت امام حسن، ولادت امام مجتبی، مدح امام حسن، رمضان،
لینک های مرتبط :

اهل عالم اهل عالم شام هجران شد سحر

حضرت زهرا گرفته در بغل قرص قمرم

میوه ی قلب رسول الله به دنیا آمده

شیعیان امشب امیرالمومنین گشته پدر

یوسف آل عبا
ماه تابان آمده
پاره ی جان علی
یار قرآن آمده

«سرور و مولای ما
یا امام مجتبی»

آسمون از مقدم این گُل چراغانی شده
بر زمین خیل ملائک جمله مهمانی شده

باب حاجات آمده اُوج کرامت آمده
بر گدایان جهان این شاه ارزانی شده

ای کریم عالمین
قبله گاه عاشقان
نور چشم فاطمه
ای امام مهربان

«سرور و مولای ما
یا امام مجتبی»

خنده کن شادی نما در جشن میلاد حسن
غصه و غم را زسینه امشبی کن ریشه کن

هر کی شاده شاد بشه هرکی نشاده شاد بشه
کِل بِکش از عمق دل تا می توانی کف بزن

ای گل زیبا حسن
ای بهار فاطمه
دلربای مصطفی
ای قرار فاطمه

«سرور و مولای ما
یا امام مجتبی»





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، ولادت امام حسن، مدح امام حسن، ولادت امام مجتبی، نیمه ماه رمضان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

بخوان خدای نبی را بخوان خدای خدیجه
که سفره های سحرهاست از دعای خدیجه
بگیر درس وفا را هم از وفای خدیجه
سزاست اینکه بگوئیم از صفای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

خدیجه همسر طاها خدیجه مادر زهرا
خدیجه بانوی والا خدیجه شیعۀ مولا
خدیجه قبلۀ دلها خدیجه کعبۀ جانها
رواست اینکه بریزیم جان بپای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

هر آنچه داشت خدیجه فدای دین خدا کرد
تمام هستیِ خود را نثار آل عبا کرد
به غیر عشقِ پیمبر هر آنچه بود رها کرد
خوش آنکه درس بگیرد ز ماجرای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

کسی که نزدِ مقامش رسد فرشته به تعظیم
به حصر و شِعب و جفا و بلا و فِتنه و تحریم
نکرد شِکوه ز سختی،نداشت از عدویش،بیم
و در محاصره نشنید کس صدای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

اَمان ز درد فراق و اَمان ز روز جدایی
چه مادری که ز غمهای دختر است فدایی
بپای فاطمه اَش ریخت هرچه داشت،
خدایی
نثار فاطمه، بارانِ گریه های خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

کنار بستر مادر اَمان ز گریۀ دختر
حدیث بیت پیمبر کجا و خانۀ حیدر
گریزِ روضۀ مادر رسد به روضۀ دختر
و چند مرحله خالیست باز جای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

نه در عروسیِ دختر، کنار فاطمه،مادر
نه پشت دربِ حرم، همجوارِ فاطمه،مادر
نه دید،روی زمین،وضعِ بارِ فاطمه،مادر
شد انتهای غمش همچو ابتدای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

به احترام وفاتش که چند تا کفن آمد
اگر چه پنج کفن بود، لیک،تا حسن آمد
کفن برای همه،جز برای بی کفن آمد
شروعِ کرب و بلا بود کربلای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

نرفته است به غارت هنوز معجر زینب
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
و بر حسین بگِرییم پا به پای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، دهم رمضان، حضرت خدیجه، وفات حضرت خدیجه، مدح حضرت خدیجه، ام المومنین،
لینک های مرتبط :

لطفى كن و دوباره لیاقت به من بده
رزق دعا و فیض اطاعت به من بده

توبه شكستن عادت هر روزه ام شده
امشب كرامتى كن و همّت به من بده

چه زود پیرى آمد و چه زود عمر رفت
وقتش رسیده گریه ى حسرت به من بده

حتّى سر نماز پىِ خودنمایى ام
بى حرمتى چقدر ! خجالت به من بده

هرقدر بد شدم كرمت باز كم نشد
خوبى بس است قحطى نعمت به من بده

حال و هواى وقت سحرهاى من چه شد؟
مثل قدیم شوق عبادت به من بده

رسوا شدم بخاطر همرنگ بودنم
پس انقطاع دل ز جماعت به من بده

درمان درد من همه اش خاك كربلا است
محض رضاى فاطمه تربت به من بده

من را حرم ندیده صدا میزنند آه
تا کی فراغ؟ اذن زیارت به من بده

تا که به داغ اهل حرم آشنا شوم
هول و هراس لحظه غارت به من بده

حالی شبیه پیکر زخمی خواهری
درلحظه شکستن حرمت به من بده

سید پوریا هاشمی





نوع مطلب :
برچسب ها : شب قدر، ماه رمضان، شب جمعه، مناجات با خدا، توسل،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش

بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم


من آن شب خیز بیدارم ز جان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم


حسین را دوست می دارم که او پرورده زهراست

حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست

جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریا

حسین گل، من ولی خارم حسین را دوست می دارم


حسین را دوست می دارم سرو جانم به قربانش

شب میلاد آمد فطرس و بگرفت دامانش

خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش

بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم


حسین را دوست می دارم چو او محبوب جانان شد

ورا در سوم شعبان ملک گهواره جنبان شد

امین وحی از رویش ببوسید و ثناخوان شد

که ای خلاق دادارم حسین را دوست می دارم


مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا

که ای خیر النسا در دل مرا رازیست پر معنا

ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا

به عشق او گرفتارم حسین را دوست می دارم


به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی

تو را در دل بود دردی ندارد هیچ درمانی

مرا هم اینچنین دردیست در سینه پنهانی

خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم


غرض سلمان و زهرا به حضور مرتضی رفتند

محبان مشکل خود را بر آن مشکل گشا گفتند

به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند

منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم


کلید حل این مشکل به دست مصطفی باشد

سه عاشق آمدند آنجا که طا ها را سرا باشد

رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد

حسینُ منّی اذکارم حسین را دوست می دارم


چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد

به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد

بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد

قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم

استاد کلامی زنجانی





نوع مطلب :
برچسب ها : شب جمعه، امام حسین، صفر، ولادت امام حسین، سوم شعبان، مدح امام حسین،
لینک های مرتبط :

این روزها که زمزمه ی یار می کنم
خیلی هوای دیدن دلدار می کنم

در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت
بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم

یک بار هم نشد بنشینم کنار تو
از بس که بر معاصی ام اصرار می کنم

این نفس سر کش از چه رهایم نمی کند؟!
این چه گناهی است که تکرار می کنم؟!

بار خطا کمیت مرا لنگ می کند
طیّ طریق را ز چه دشوار می کنم؟!

این «تحبس الدّعا» شدنم بی سبب که نیست
از بس که رو به سفره ی اغیار می کنم

گفتم به خود که حداقل ای کریم شهر
یک شب کنار سفره ات افطار می کنم ...

فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم
زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم

من نوکر تو هستم و محتاج لطف تو
خود را به تو همیشه بدهکار می کنم

دل را که حجم معصیت آن را گرفته است
با اشک های روضه سبک بار می کنم

خون جگر ز دیده سرازیر می شود
وقتی که یاد کوچه و دیوار می کنم

سیلی ز روی پوشیه دردش چگونه است؟!
این درد را به جان خود اظهار می کنم

محمد فردوسی





نوع مطلب :
برچسب ها : ماه رمضان، امام زمان، شب قدر،
لینک های مرتبط :

خزان عمر تو بانو بهار را گریاند

صداى پاى غمت برگ و بار را گریاند

به صبح و شامِ پر از اشکِ حضرت مهدى

كه روضه هاى تو لیل و نهار را گریاند

شبیه داغ تو، بعد از حسین داغى نیست

چرا كه داغ تو چشمان یار را گریاند

من از كلام تو در كوفه خوب دانستم

كه خطبه تو "لُهوف" و "بِحار" را گریاند

سرت شكست ولى سرشكسته دشمن شد

براى اینكه غمت نیزه دار را گریاند

پس از غروب غم انگیز غارت خیمه

طناب دست تو نیزه سوار را گریاند

سرى به نیزه براى تو روضه مى خواند

عزاى معجر تو روزگار را گریاند

اکبر خلیفه





نوع مطلب :
برچسب ها : وفات حضرت زینب، رحلت حضرت زینب، اعتکاف، حضرت زینب، عقیله بنی هاشم، عاشورا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

خدا مادرم را کجا میبرند

گمانم برای شفا میبرند

من و خانه داری

من و سوگواری

مرو فاطمه

گل یاس حیدر کجا میروی

بگو بی من آخر کجا میروی

غمت حاصل من

ربودی دل من

ز جان خسته ام

غریب غریبم

بسویت حبیبم

نظر بسته ام

چرا چهره از من نهان میکنی

علی را زغم نیمه جان میکنی

تو که با وفایی

مگو از جدایی

بمان مونسم

تمام قرارم

ببین ای نگارم

که من بی کسم

به زخم دل من نمک میزدند

ترا بین کوچه کتک میزدند

من و دسته بسته

تو پهلو شکسته

گل پرپرم

چه گردد زمانی

بر من بمانی

مرو از برم

فلک کرده غارت همه هست من

گرفته تب و تابم از دست من

عدو ظالمانه

چه با تازیانه

نموده جفا

که گل شد ز غنچه جدا

بین کوچه ز شاخه جدا

امید علی شد دگر نا امید

دریغا زمان جدایی رسید

زجا خیز و بنگر

ز هجرانت اخر

شدم دل کباب

نه بر احترامم

که حتی سلامم

ندارد جواب

فلک با دل من چها کرده ای

گلم را زغنچه جدا کرده ای

تو با ضرب سیلی

زدی رنگ نیلی

به آمال من

مرا در فراقش

کشیدی به آتش

ببین حال من

خدا باشد آگه که تا زنده ام

ز روی کبود تو شرمنده ام

تو ای یادگارم

بمان در کنارم

گل یاس من

در این وادی غم

که پاچیده از هم

شد احساس من

شب سرد و تارم ندارد بسی

گل و غنچه من زند بال و پر

خزان شد بهارم

سیه روزگارم

من دل غمین

خدایا گواهی

در این بی پناهی

شدم بی معین





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، جمادی الثانی، شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه، جمادی الاول،
لینک های مرتبط :

مظلوم اول، می برد مظلومه اش را

بر روی دوشش تاکه برخاکش سپارد

شب غسل داده،شب کفن کرده گلش را
شب هستی خود را به قبرش می گذارد

ای روزگار آخر چه تشییع غریبی است
جز چند تن ، همراه دیگر او ندارد

آرام می گرید علی در سوگ زهرا
هم کوچه، هم دیوار و در،در یاد آرد

شب باشد وظلمت،سکوتی دردآلود
از دیده ی ماه وستاره اشک بارد

آه ای زمانه پیکری در خاک کردی
خالق به مانندش دگر دنیا نیارد

دستان پیغمبر زقبر او برون شد
حیدر امانت را به صاحب می سپارد

اسماعیل تقوایی





نوع مطلب :
برچسب ها : جمادی الثانی، شهادت حضرت زهرا، حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه، فاطمیه، جمادی الاول،
لینک های مرتبط :

مادر بگوکه با غم بازو چه می کنی ؟

شب تا سحر زسوزش پهلو چه می کنی ؟

از درد شانه آه،که خوابت نمی برد

ازضربه های خورده به بازو چه می کنی ؟

تنها ودلشکسته به غم خو گرفته ای

با این دل گرفته به غم خو، چه می کنی ؟

گیرم نهان شود زهمه زخم پهلویت

با جای ضرب سیلی بررو چه می کنی ؟

گیرم کمک زفضه نگیری ولی بگو

با قوتی که نیست به زانو چه می کنی ؟

ازغربت پدر همه دم آه می کشی

درموج داغ های دل او چه می کنی ؟

دررفتن ونرفتن خود بال می زنی

بالت شکسته است پرستو چه می کنی ؟

ای شمع جان به حالت پروانه رحم کن

هرلحظه می زنی زچه سوسو، چه می کنی ؟

*

وقتی به قتلگاه حسینت نظرکنی

باردگرمیان هیاهو چه می کنی ؟

عطر کرامتت به «وفایی» رسیدو باز

بینم به حشر ای گل خوشبو چه می کنی?


حاج سید هاشم وفایی





نوع مطلب :
برچسب ها : حضرت فاطمه، فاطمیه، شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه، جمادی الاول،
لینک های مرتبط :

سبک: ای صفای قلب زارم

یابن زهرا باز دوباره ،پر زده دلها به سویت

کن دعایم یابن زهرا ،تا بگیرم عطر و بویت

فدای روی تو تمام هست من

شدم مهمان تو بگیری دست من

بیا مهدی بیا ۴

یابن زهرا باز دوباره ،آمدم بر تو پناهم

به حق جدّ غریبت ،از کرم بنما نگاهم

الا ای درّ ناب بده بر من جواب

ز لطف تو شود دعایم مستجاب

بیا مهدی بیا ۴

یابن زهرا باز دوباره، آمده سویت گدایت

گل نرگس از کرم کن ،بر من مسکین عنایت

الا صاحب کرم نگر چشم ترم

نما لطفی که من گدای این درم

بیا مهدی بیا ۴

یابن زهرا باز دوباره ،بی شکیبم بی شکیبم

ای طبیب درد عالم ،بی تو غم گشته نصیبم

حبیب من بیا طبیب من بیا

الا ای رهبر غریب من بیا

بیا مهدی بیا ۴

یابن زهرا باز دوباره، آمدم با دست خالی

بر من مسکین ز رحمت، کن نظر مولی الموالی

گل زهرا نسب بیا ای همنفس

ز لطف وجود خود بفریادم برس

بیا مهدی بیا ۴

یابن زهرا باشد عمری ،دیدن تو آرزویم

هر کجا یاد تو هستم، با تو گرم گفتگویم

ز حق خواهم که تو بیایی از سفر

به عمّه زینبت به حالم کن نظر

بیا مهدی بیا ۴

تویی از الطاف سرمد، آخرین منجی امت

دل من تنگ برایت، ای گل گلزار عصمت

گل باغ خبان رخت بنما عیان

بحق مادرت بیا صاحب زمان

بیا مهدی بیا ۴

تو امید عالمینی ،شیعیان را نور عینی

نجل حیدر،پور زهرا ، رهرو راه حسینی

تویی نور الهدی تویی شمس الضحی

صفابخش جهان تویی امید ما

‏ بیا مهدی بیا ۴





نوع مطلب :
برچسب ها : رمضان، شعبان، رجب، جمعه، شب جمعه، ولادت امام زمان، مدح امام زمان،
لینک های مرتبط :

هرکه را دل زیر پای حضرت معصومه است

سینه اش زائر سرای حضرت معصومه است

زائر قم هرکه شد بامعرفت در این جهان

روز محشر آشنای حضرت معصومه است

زائرانش را دعا گوید؛ و این گلدسته ها

دست آمین دعای حضرت معصومه است

دست بر دامان بانوی کرامت میزند

حاتم طایی گدای حضرت معصومه است

در حرم پیچیده بوی یاس عطر فاطمه

ذکر یازهرا ندای حضرت معصومه است

افتخارم اینکه من با حضرتش همسایه ام

هرچه دارم از عطای حضرت معصومه است

تربتش را عُشِّ آل مصطفی نامیده اند

شهرقم دارالولای حضرت معصومه است

میدهد پاداش جنت زائرانش را خدا

شرط آن اما رضای حضرت معصومه است





نوع مطلب :
برچسب ها : ولادت حضرت معصومه، وفات حضرت معصومه، مدح حضرت معصومه، ربیع الثانی،
لینک های مرتبط :

بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند

از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده
هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم
با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از
این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله
مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند
اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه
"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند


شاعر:محمدجواد شیرازی





نوع مطلب :
برچسب ها : وفات حضرت معصومه، جمادی الثانی، حضرت معصومه،
لینک های مرتبط :

دختر فاطمه هستی و منم نوکرتان

اهل بیتم به فدای پدر و مادرتان

نگذارید که دل بسته جایی بشویم

بگذارید بمانیم به دور و برتان

کاش در صحن تو می شد که کبوتر باشیم

تا که هرروز بگردیم به دور سرتان

از طفولیت خود عالمه بودی بانو

فیض بردند بزرگان همه از محضرتان

چون علی دگری خلق نشد هیچکسی

نیست هم کفو شما تا بشود همسرتان

عصمت فاطمه در تو متجلی شده است

که شدی وارث معصومیت مادرتان

با ورود تو به قم شهر قیامت شده بود

صف کشیدند ملائک همه در محشرتان

صاحب خانه تویی ما همه مهمان توایم

آمدی تا بشود کشور ما کشورتان

آنقدر دور و برت پر شده بود از محرم

باد هم دست نینداخته بر معجرتان

لحظه آخرتان جای برادر خالی است

همدم و هم‌نفسی نیست دم آخرتان

آرش براری





نوع مطلب :
برچسب ها : ولادت حضرت معصومه، وفات حضرت معصومه، مدح حضرت معصومه، ربیع الثانی،
لینک های مرتبط :

تو شاه بیت تمام سرودهای منی

میان طایفه یاس ها تو یاسمنی


رئوف آل محمد تو را لقب دادند
تو مرهم همه ی سینه های پر محنی


تو اِبن بابِ حَوائج ، اَبا الجوادی تو
علی و فاطمه هستی حسینی و حسنی


میان صحن تو قرآن گشودم و دیدم
نگفته آیه قرآن به غیر تو سخنی


بیا بخر همه آنچه که ندارم را
بیا ببر دل من را به چشم هم زدنی


تو اسم اعظمی و در حرم ، محال همه
کنار پنجره فولاد، می شود شدنی


حدیث ابن شبیب تو شاهد حرفم
تو روضه خوان عزای شهید بی کفنی


شاعر؛ زینب اثنی عشری





نوع مطلب :
برچسب ها : صفر، شهادت امام رضا، ولادت امام رضا، مدح امام رضا، پایان ماه صفر، امام رضا،
لینک های مرتبط :

خبرت هست که آن طاق معلا افتاد

ناگهان کنگره سنگی کسری افتاد

خبرت هست ستون های یهودا افتاد

خبرت هست هبل خورد شد عزی افتاد

خبر این است زمین پر شده از اب حیات

بر احمد و بر ال محمد صلوات

یک نفر امده تا بار جهان بردارد

پرده از منظره باغ جنان بردارد

تا که از گرده یوق گران بردارد

از کران تا به کران بانگ اذان بردارد

اخر از سمت خدا انکه نیامد امد

چهارده تن همه با نام محمد امد

شب شکست و به زمین بارش مهتاب امد

عشق برقی زد و بر هر دل بی تاب امد

جبروت و ملکوتیست که در قاب امد

فال حافظ زدم و این غزل ناب امد

گل عزاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه ان سرو روان ما را بس

حق بده دیدن این معجزه حیرت دارد

فقط این ابر به باریدنش عادت دارد

نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد

سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد

سایه پیغمبر ندارد هیچ می دانی چرا

افتابی چون علی در سایه پیغمبر است

کیستی ای نفست پاک تر از پاکی ها

غرق تسبیح بزرگی تو افلاکی ها

اشهد ان که حیران تو بی باکی ها

نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها

ای نفس های علی ای همه هست زهرا

عالمی دست تو بوسید و تو دست زهرا

تو درخشیدی و انوار حیات اوردی

سیزده رشته غنات از عرفات اوردی

سیزده چشمه جوشان نجات اوردی

سیزده مرتبه بانگ صلوات اوردی

اخرین باده ات از این همه خم می اید

با دعایت علم چهاردهم می اید

ششمین اینه ات امد و پروانه شدیم

سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم

شیعه جعفری خادم این خانه شدیم

اسمان را کلماتش سخنش پر کرده

و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده

گر چه از عطر تو این دشت شقایق دارد

چقدر دور و برت شهر منافق دارد

چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد

دل زهرایی تو صحبت صادق دارد

تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی

سر هر صبح به دیدار علی می‌آیی

باز پیچیده در این شهر پیامت اقا

پشت یک خانه تو هستی و قیامت اقا

عادت صیح تو شد عرض سلامت اقا

و سلام است فقط تکه کلامت آقا

از تو داریم سلامی پر عطر و برکات

باز بر احمد و بر ال محمد صلوات

حسن لطفی





نوع مطلب :
برچسب ها : ربیع الاول، ولادت پیامبر، مدح پیامبر، هفدهم ربیع الاول،
لینک های مرتبط :

بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا
درد دارم حضرت درمان بیا

حیف از خوبیِ تو یابن الحسن
عاشقت من باشم و امثال من

تو همیشه حاضری من غائبم
چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم

خود مدد فرما که بارم بار نیست
بین درگاهت برایم کار نیست؟

از خودم ناراحتم دل با تو نیست
دل که جای هیچکس إلا تو نیست

با هزاران عاشق پر مدعا
ساکن کوه و بیابانی چرا؟

با ریا دل را هوایی میکنم
با تو دارم خود نمایی میکنم

در تکاپوی همین جشن عظیم
از شما غافل شدیم ابن الکریم

در خیابان ها چه غوغایی شده
بی حیایی ها تماشایی شده

رقص و آواز و ترانه هست و بس
نیمهء شعبان بهانه است و بس

من نمیگویم که چادر سر کنند
یا که قرآن را همه از بر کنند

لیک روی شیعیان کردی حساب
روی زهرا پیشگانِ با حجاب

ما که عمری چشم بر دین بسته ایم
بهرتان یک شهر آذین بسته ایم

این شبیه جشن میلاد تو نیست
غرق شادی هیچ کس یاد تو نیست

با خودم گفتم چرا دف میزنیم؟
با دو صد شور اینچنین کف میزنیم؟

این برای توست یا نفس خودم؟
باز هم شرمنده آقا شدم…

گرچه بر ما خنده هدیه میکنی
لاغری از بس که گریه میکنی

غصهء من پیرتان کرده ببخش
نوکرت بازی درآورده ببخش

مهربانیت وقیحم کرده است
آه آقا نوکرت شرمنده است

«أیُّها المُنذَر» مرا بیدار کن
بار دیگر بهرم استغفار کن

معنی والشمس بر قلبم بتاب
در شب تاریک دل کن انقلاب

روزه دارم با غمت لیل و نهار
روزگارم بی تو یعنی شام تار

زینت دنیا أنا المهدی بگو
حضرت آقا أنا المهدی بگو

از غلاف آن تیغ را بیرون بکش
آن دو تا زندیق را بیرون بکش

در مدینه پیش چشمان همه
زان دو بستان انتقام فاطمه

سرترین سر ها فدائیه سرت
چشم بر راه تو مانده مادرت

عماد بهرامی





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، نیمه شعبان، مدح امام زمان، امام زمان، محرم، شب قدر،
لینک های مرتبط :

تقدیم به آقا صاحب الزمان به مناسبت آغاز امامت

ای بهار وجود اهل وجود

ای قرار مدار بود و نبود

ای تو معنا و روح ذکر و سجود

ای که پیدا شد از تو بخشش و جود

ای شکوه تمام عالم نور

ای تجلّی نورِ هر دم نور

ای وصال رخت قرار همه

ای تو درمان به قلب زار همه

ای تو پایان به انتظار همه

ای گل و یار تکسوار همه

ای همه روشنیِ هر دو جهان

ای جماد تو جلوه ی رحمان

ای نگاهت شفای هر دردی

ای تو گرمای هر دل سردی

ای مرامت همه جوانمردی

ای که رفتی ، خوشا که برگردی

ای که خود را ز ما جدا کردی

ای دل ای دل ببین چه ها کردی

ای که باران به یمن تو جاری است

ای که یادت شروع دلداری است

ای که ذکرت شفای بیماری است

ای که هویَت نسیم بیداری است

ای جهانی ز نور تو روشن

ای مسیر عبور تو گلشن

ای تو قبله به یاس و نیلوفر

ای تو کعبه به قلب هر دلبر

ای عصاره به آل پیغمبر

ای خلاصه به عترت حیدر

ای خزان از نسیم تو چو بهار

ای همه دیده ها پیِ دیدار

ای ظهور تو آرزوی همه

ای تو امید و جست و جوی همه

ای طهورِ میِ سبوی همه

ای ز هجرت ز خون وضوی همه

ای غیاب تو منتهای حضور

ای خفای تو ابتدای ظهور

ای که هستی برای تو شد هست

ای که هر ذره ای به تو پیوست

ای که عالم ز جام تو شد مست

ای که تنها به تو توان دل بست

ای که دل ها به حسرتت مانده

ای که مادر تو را فراخوانده

ای که امید قلب ما همه ای

ای که بر لب همیشه زمزمه ای

ای که بر آسمان تو قائمه ای

ای که یوسف برای فاطمه ای

ای که زهرا به انتظار تو باشد

کی بیایی که بی قرار تو باشد





نوع مطلب :
برچسب ها : ربیع الاول، امامت امام زمان، مدح امام زمان، امام زمان، نیمه شعبان،
لینک های مرتبط :

بوی جدایی می رسد از گریه هایم

بر درد هجرانت حسین جان مبتلایم

در این دو ماهی که عزادار تو بودم

آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم ؟

با این گناهان بزرگ و بی شمارم

لایق نبودم تا کنی آقا صدایم

امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتی

از مجلس روضه نکردی تو جدایم

رزق حلالم گریه بر داغ تو بوده

آن گریه هایی که بُوَد آب بقایم

یادش به خیر در اوّلین روز مُحرّم

سوز دل و اشک و نوا کردی عطایم

یادش به خیر هنگام هیئت بین گریه

حس می نمودم زائر عرش خدایم

یادش به خیر با هر سلام و عرض حاجت

رنگ حسینی می گرفت حال و هوایم

وقتی به تن کردم لباس مشکیم را

گفتم دگر وقف شهید نینوایم

پیراهن احرام حج کربلا را

حالا چگونه از تنم بیرون نمایم ؟

دل کندن از روضه برای من چه سخت است

مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم

هرساله مُزد نوکریم را حسین جان

می گیرم از دست علی موسی الرّضایم

آقا به حقّ مادر پهلو شکسته

امضا نما امشب برات کربلایم





نوع مطلب :
برچسب ها : پایان ماه صفر، شهادت امام رضا، شهادت امام حسن، رحلت پیامبر، وداع با محرم، محرم،
لینک های مرتبط :

آمدم از سفر ،مدینه سلام

خسته و خون جگر مدینه سلام

با شکوه و جلال رفتم من

دیده ای با چه حال رفتم من

وقت رفتن غرورِ من دیدی

آن شکوهِ عبورِ من دیدی

محملم پرده داشت یادت هست؟

جای دستی نداشت یادت هست

ثروت عالمین بود مرا

دلبری چون حسین بود مرا

دستِ عباس پرده دارم بود

علی اکبرم کنارم بود

هر زنی یک نفر مُلازم داشت

نجمه مه پاره ای چو قاسم داشت

کاروان آیه های کوثر داشت

روی دامان رباب اصغر داشت

حال بنگر غریب و سرگشته

کاروان را چنین که برگشته

با غمِ عالمین آمده ام

کن نظر بی حسین آمده ام

ای مدینه خمیده برگشتم

زار و محنت کشیده بر گشتم

با رسولِ خدا سخن دارم

بر سرِ دست پیرهن دارم

دل من شاکی است یا جدّاه

چادرم خاکی است یا جدّاه

سو ندارد ز گریه ،چشمانم

پینه بسته ببین به دستانم

خاطرت هست ناله ها کردم

دست بر سر، تو را صدا کردم

از حرم سویِ او دویدم من

هر چه نادیدنیست دیدم من

من غروبی پر از بلا دیدم

شاه را زیر دست و پا دیدم

آن چه را کس ندیده من دیدم

صحنۀ دست و پا زدن دیدم

خنجری کُند و حنجری دیدم

تَه گودال پیکری دیدم

آه جَدّاه امان ز صوتِ حزین

جملۀ آخرم به اُمّ بنین

پسرت تکیه گاه زینب بود

مرد بود و سپاه زینب بود

پسر تو ز زین اسب افتاد

ضربه هایِ عمود کار دستش داد

او زمین خورده و بلند نشد

سرِ او روی نیزه بند نشد

قاسم نعمتی





نوع مطلب :
برچسب ها : بازگشت کاروان به مدینه، زینب، صفر، اربعین، حضرت زینب، ام البنین، اسارت،
لینک های مرتبط :

یک کاروان تا آسمان آرام می رفت

دل خسته و دامن کشان آرام می رفت

رو سوی کوی دلبران آرام می رفت

بشکسته بال و نیمه جان ترام می رفت

آرام می رفت و ز جانش آه می ریخت

با هر قدم صد ناله ی جانکاه می ریخت

این کاروان از غربت و غم ها خبر داشت

همچون پرستو خون به روی بال و پر داشت

زخمی عمیق از داغ هایی بر جگر داشت

می رفت و سوی خاطرات خود نظر داشت

از خاطرات جانگدازش یاد می کرد

می سوخت چون شمع و ز جان فریاد می کرد

وقت مرور خاطراتی بی شمار است

دل ها خزان و دیده ها ابر بهار است

هر یاس که دلْ تنگ یک لاله عذار است

از هجر رخسار کل خود بی قرار است

هر یاس نیلی زیر لب آرام می گفت

ای وای از آلاله ای که بر زمین خفت

این قافله می رفت اما با خدا بود

از نای دلْ سوزانِ نای نینوا بود

آرام می رفت و چه مدهوش از بلا بود

ناگاه دید آن دم میان کربلا بود

نزدیک این دشت از جنون لبریز آمد

چون برگ ریزان ریخت و پاییز آمد

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : اربعین، اسارت، زینب، شهادت امام حسین، صفر، محرم،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مهر 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

راه را باز نمایید محرم آمد

دم بگیرید که هنگامه ماتم آمد

دست بر سینه نهاده همه تعظیم کنید

مادری دست به پهلو، کمری خم آمد

نوکرا، سینه زنان، گریه کنان، مویه کنید

سر برهنه ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبی را که شب درد دل با یار است

سفره دل بگشائید که محرم آمد

پیرهن مشکی ما حوله احرام عزاست

در حسینیه ارباب خدا هم آمد

چشم ما گریه کنان وصل به چشم زهراست

زین سبب سلسله اشک منظم آمد

بر سیاهی عزا دیده ما روشن شد

بزم دلدارگی یار فراهم آمد

روز محشر که همه خلق خدا حیرانند

رتبه زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسی اشک بشوید دل را

قطره ای پاک تر از چشمه زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکری یک ساله

که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه (س) منتظر آمدن ما بوده

لشکر گریه کنان شه عالم آمد

صاحب گریه و زهرا سکناتیم همه

تا ابد یار قتیل العبراتیم همه





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، استقبال از محرم، اول محرم،
لینک های مرتبط :

در زیر پرچم در پناه حضرت هستم

مشمول الطاف و نگاه حضرت هستم

پیراهن مشکی به تن کردم محرم

من هم سیاهی سپاه حضرت هستم

از کودکی سینه زن بکر تو هستم

در خواب و بیداریم فکر تو هستم

باید به یاد کربلا پرچم بدوزم

پیراهنی از تار و پود غم بدوزم

یا شعرهای محتشم را بر کتیبه

یاد هلال ماتم اعظم بدوزم

کشتی طوفان خورده ی در خون شناور

در خاک و خون افتاده و بی یار و یاور

در یای لطف و رحمتت ساحل ندارد

با دست خیر تو کسی مشکل ندارد

من هر چه دارم از تو دارم پس بفرما

این جان من تقدیمتان قابل ندارد

مادر وصیت کرده تا وقتی که هستم

باید بماند دست هایت بین دستم

هم ابتدا و هم انتهایت دیدنی نیست

جز عشق حرفی در ردیفت چیدنی نیست

باید برای درکتان جبریل باشم

با در ک ما شأن شما فهمیدنی نیست

رنگین کمان ممتدی یا حضرت عشق

تو آسمان بی حدی یا حضرت عشق

فانوس چشمانت هدایت آفرین است

دستان پر مهرت کرامت آفرین است

هم خطبه هایت محشر کبری است آقا

هم برق شمشیرت قیامت آفرین است

مانده است روی خاک آدم جای دستت

ما زنده هستیم از همین عیسای دستت

آقای اقیانوس ها آقای دریا

تصویر تو مانده است در رویای دریا

باور نمی کردم که روزی تشنه باشی

خشک و ترک خورده بماند نای دریا

با نیزه کام خشکتان را آب دادند

با نعل تازه جسمان را تاب دادند

هم سیب های سرخ نی ها آب دارد

هم نیزه های تلخ صحرا آب دارد

تنها گلوی خیمه ها بی آب مانده

تنها دو چشم خون سقا آب دارد

آقا مرا با روضه هایت روبرو کن

اشک مرا خرج همین زخم گلو کن

خوردی زمین با نیزه ای اِی آسمانی

هم هستی و هم نیستی یک در میانی

تنها نه خنجر می مکد از نای خونت

دارد نوک سر نیزه ها از تو نشانی

تو روضه ی مکشوف در گودال هستی

تو جسم خونین مانده ی پامال هستی

از یک طرف خون از گلوی اصغرت ریخت

از یک طرف از روی دستت اکبرت ریخت

از آن طرف با ضربه های خنجر از پشت

رگ های حلقومت به روی پیکرت ریخت

تا که سرت را قاتلی بر روی نی برد

گم کرد خواهر دست و پا و بر زمین خورد

حالا که بالا رفته ای نیزه نشینی

زیباترین خورشید در این سرزمینی

سیاره ها روی مدارت صف کشیدند

تو کهکشان راه شیری زمینی

حتی سر شش ماهه را بر نیزه دیدی

بر روی قبر کوچکش سر نیزه دیدی





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاه پوشان، اول محرم، ماه محرم، حضرت علی اصغر، عاشورا، اسارت حضرت زینب،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام:
به فضل خداوند منان و لطف اهلبیت علیهم السلام اشعاری را گردآوری میکنیم تا در رونق جلسات ائمه اطهار سلام الله علیهم به اندازه ذره ای سهیم باشیم.
ان شاءالله
مدیر وبلاگ : محمد اثنی عشری
مطالب اخیر
نظرسنجی
با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احادیث ****** سخن بزرگان *****