مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود* او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت

امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند

روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند

شادی و غم با دل صفا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند

زیبد جهان هستی خود، یکباره قربانی کند

ریحانه ی ختم رسل فرزند زهرا آمده

آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده

امشب به روی دست خود، قرآن گرفته فاطمه

امشب ز باغ آرزو،ریحان گرفته فاطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گرفته فاطمه

امشب ز داور گوهر ایمان گرفته فاطمه

امشب برای اهل دل،جانان گرفته فاطمه

امشب حسینش را به بر چون جان گرفته فاطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر

از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر

درسیر دریای ولا دل گوهرش را یافته

یا جان بظمان بلا روشنگرش را یافته

باطل شده سر در گم و، حق محورش را یافته

بستان سرسبز ولا آب آورش را یافته

نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته

فطرس به پرواز آمده بال و پرش را یافته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه

ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه

شور آفرین عاشقان با شور عاشوراست این

مشعل فروز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این

ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این

وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیم

ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم

جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش

هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع محفلش خلقت همه پروانه اش

خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و فرزانه اش

مرحون لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او

هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او

فطرس بیا فطرس بیا شور حسینی ساز کن

درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حرف دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن

پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روی‌ او پرواز کن‌ پرواز کن

‌نازی‌ بکش‌ زآن‌ نازنین‌ بر خلق‌ عالم‌ نازکن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر

باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر

آن سرو بستان قِدم تازد در این عالم قَدم

ناورده حرفی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرم

لبخند زن پرواز کن گردیده گِرد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید، هم

این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان

از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان

من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم

من آمدم با ترک سر فرمان حق اجرا کنم

من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم

من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم

من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم

با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم

حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من

خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من

حبل المتین عاشقان این تار من این موی من

سعی و صفای عارفان این بیت من این کوی من

آلوده دامانید اگر این بحر من این جوی من

من بین دریای ولا فلک نجات امتم

من بالب عطشان خود آب حیات امتم

خونین گلان باغ دین نوشند آب از خون من

ایثار دامن گیر من آزادگی مرهون من

افروختن، خود سوختن، آموختن قانون من

مجد و جلال و عزت و عشق و وفا ممنون من

قلب همه کانون من، چشم همه جیحون من

خونی که ریزد بر زمین، از چهره ی گلگون من

هرقطره اش می جوشد و صد بحر غفران می شود

بحری که هر موجش فزون زین هفت ایوان می شود

تنها نه اینجا فطرسی روئیده شد بال و پرش

تا حشر هر افتاده را من همدمش،من یاورش

هرکس به طوفان غرق شد،من کشتی اش،من لنگرش

هر کس به صحرا گشت گم،من هادیش من رهبرش

هرکس شهید دوست شد، من سیدش من سرورش

هرکس که مست یار شد، من ساقی اش من ساغرش

لبیک گو امداد گر فریاد رس فردا منم

حتی اگر کافر زند دست ولا بر دامنم

----

من عاشق شیدای حق، حق عاشق شیدای من

پیمان خود را نشکنم، گر بشکند اعضای من

صد ره، اگر غلطد به خون هر لحضه سر تا پای من

صد بار اگر گلگون شود از خون سر سیمای من

هر روز گردد تازه تر، ز امروز من فردای من

بر نسل ها باشد یکی میلاد و عاشورای من

هر روز بر آزادگان میلاد جان ما بود

در محفل دلدادگان میثم زبان ما بود





نوع مطلب :
برچسب ها : شعبان، ولادت امام حسین،
لینک های مرتبط :

خدا جلوه دارد به پیشانیِ تو

فدایِ مناجات پنهانیِ تو

شبِ روشنِ کوچه‌های مدینه است

پُر از ریسه‌های چراغانی تو

به لب آوَرَد جان داوودها را

نوای تو اَلحانِ قرآنی تو

تو بر کوهسارِ معارف نشستی

زمین تشنه‌ی دستِ بارانی تو

حسینیه‌ای سفره دارِ حسینی

که هر شب بُوَد شامِ مهمانی تو

فراوانی از تو/سلیمانی از تو/مسلمانی از تو/

ادب دانی از تو/دعاهای روحانی از تو

به کعبه رجز خوانی از تو/احادیث طوفانی از تو/

روایات نورانی از تو/عنایات سبحانی از تو

نَفَسهای رحمانی از تو/وَ سلمانی از تو/

علی گویی از تو/علی خوانی از تو/دلِ ما و دربارِ سلطانیِ تو

چه خوش سر فرازی چه خوش سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

*

طلوع شکوهت بِدایت ندارد

کَرَم خانه‌ی تو نهایت ندارد

به جایی که یوسف دریده گریبان

دلِ ما نیازی به غارت ندارد

از این محشری که به پا کرده پیداست

که رنگی به پیشت قیامت ندارد

به چشم تو غیرت/به تیغ تو صولت/

به نامت صلابت/به دامن سخاوت

به بازوت قدرت/به پای تو همت/

به دستت کرامت/پُری از رشادت

شهادت سعادت/بصیرت/مَهابت/فتوَت/

مُرُوَت/به میدان مسلط/رجزها مُسَمَّط

که از برقِ چشمت همه غرقِ حیرت/

تو از آل عصمت/تو از بیت عترت/تو قامت قیامت

علی در هدایت/علی در عنایت/علی در قداست/

علی در مهارت/و نادِ علی دارد از تو حکایت

بدون تو عطری محبت ندارد

چنان سر فرازی ، چنان سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

*

زِ تیغت سپاهی دلاور بریزد

زِ تو یال و کوپال کافر بریزد

میان زمستان هم از دیدنِ تو

عرق از سَر و روی لشکر بریزد

علی هستی و گر علی را بخوانی

فقط در نَه ، دیوارِ خیبر بریزد

از این هیبت چشمهایت بکاه و

نگاهی نما ترسِ قنبر بریزد

علی گفت هنگام صفین برگرد

زِ خشمت دلِ شیرِ اشتر بریزد

اگر پَر بریزد/مکرر بریزد/نه پر ، سر بریزد/

سراسر بریزد/ستمگر بریزد/به‌هم اول ، آخر بریزد

به گاهی سپاهی چو کاهی به راهی زِ شاهی چو حیدر بریزد

عجب سر فرازی عجب سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

*

من از جنس شبهای پر التهابم

که در بندِ گیسوی پُر پیچ و تابم

اگر بر حریمِ حرم مُستجیرم

فقط با نگاهِ شما مستجابم

من از لطف باب الحوائج همین بس

بگو با تو باشد حساب و کتابم

دعا کن حرم آیم و بر نگردم

که این عشق کرده است خانه خرابم

خرابم خرابم/خرابِ جوابم/تویی انتخابم/

که عالیجنابم/غم بی حسابم

زِ داغت کبابم/و مَشکت عذابم/به یادِ رُبابم/

پُر از آب آبم/که میگفت زینب/چه شد با رکابم/

کجایی سحابم/کجایی نقابم/

دل زینبیه شده قرص با تو که در سایه‌ی بیرق آفتابم

به نِی سر فرازی به نِی سر به زیری

امیری حسین و نعم الامیری






نوع مطلب :
برچسب ها : ولادت حضرت ابوالفضل، شعبان،
لینک های مرتبط :

لبریزِ استجابت هر چه دعا بزودی

یا سامع ٱلشکایا؛ رفع بلا بزودی

کار جهان گره خورد عجّل علی ظهورک

برگرد ای امام ِ مشکل گشا بزودی

أین بقیة ٱلله؟! قدری نگاه کافیست

تا پا بگیرد از نو صلح و صفا بزودی

گم شد خدا و... شیطان شد کدخدای ماها

تنظیم می شود این قبله نما بزودی

غم میشود زمینگیر٬ گل میشود سرازیر

عالم کنار کعبه حاجتروا بزودی

از دست رفته ایم و ای عشق دردمندیم

در جمکران بنا کن دارٱلشفا بزودی

لبریز از عدالت٬ آغاز خیر و برکت

محتاج میرسد به نان و‌ نوا بزودی

هر لحظه می نشیند بی واسطه٬ پر از عشق

آری مقابلِ هم؛ شاه و گدا بزودی

یار از سفر می آید سیراب میشود دل-

یک شب از آبِ سرداب در سامرا بزودی

آباد میشود با ذکر علی(ع)‌ بقیع و...

گلدسته غرقِ تکبیر و ربّنا بزودی

یکروز با نوای «یا مُمتَحن» می آید؛

بنیاگذارِ صحنِ خیرٱلنسا بزودی

شد آرزوی قلبم دیدار مهدی(عج) و بعد؛

با إذن مادر او یک کربلا بزودی

با شال مشکی و اشک٬ بیتاب می نشیند

در روضهٔ محرّم صاحب عزا بزودی!





نوع مطلب :
برچسب ها : مناجات، امام زمان،
لینک های مرتبط :
حسین ، قافله ات نیّت سفر دارد
تو میروی و خدا از دلت خبر دارد
برای بدرقه ام البنین هم آمده است
به جای مادرتان دست بر کمر دارد
مسیرتان زیاد است و دخترت کوچک
برای دختر تو این سفر خطر دارد
برای قاسم از اینجا زره ببر آقا
برای پیکر او سنگ ها شرر دارد
میان قافله ات جا که هست ، با زینب
بگو که چادر و معجر اضافه بردارد!
بیا حسین عوض کن تو ساربانت را
گمان کنم که به انگشترت نظر دارد
بیا برای خودت هم كفن بخر آقا
ثواب دارد عزیزم كجا ضرر دارد




نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، حرکت کاروان امام حسین،
لینک های مرتبط :

پر زده مرغ دل من،تا کربلای حسین

بدونید ای اهل عالم،منم گدای حسین

دیوونه ی عشق ارباب،شدم به لطف خدا

حاجت قلبم گرفتم،من از خدای حسین

یه فطرسم/سوخته بالم

که با تو خوب/میشه حالم

تو اومدی/ارباب من/شدی و خیلی خوشحالم

عشقت رو به جون خریدم

عکست رو دلم کشیدم

تو عمرم شبیهت آقا

آقایی دیگه ندیدم

(روح و روانم/آرام جانم/ای حسین جانم)

هر کی یه عشقی داره من،عاشق خون خدام

از کوچیکی با حسین من،خدارو دیده چشام

هر کی یه دلبر داره و،خیلی رفیقه باهاش

منم یه دلبر دارم که،خیلی رفیقه باهام

تو دام اون/من افتادم

خوشم بهش/دل رو دادم

با نیم نگاهه/ملیحش/شدم دیوونه و شادم

مست عطر و بوی سیبم

بیمارم حسین طبیبم

خوشحالم که نوکریه

این آقا شده نصیبم

(روح و روانم/آرام جانم/ای حسین جانم)

از همه عالم سرم چون،نوکر دربارم

یه عاشق سینه چاک و،تشنه ی دیدارم

وقت نماز و به سجده،به درگه الله

سرم رو بر روی خاکه،کربلا میذارم

اگر چه من/خیلی پستم

یه کشتیه/گِل نشستم

تو اومدی/ناجیه من/شدی و گرفتی دستم

دلدار منی آقا جون

بردی قلبمو چه آسون

عیده میلادته آقا

عیدی بده کربلاتون

(روح و روانم/آرام جانم/ای حسین جانم)





نوع مطلب :
برچسب ها : شعبان، میلاد امام حسین،
لینک های مرتبط :

بانگ تکبیر ز امواج فضا می‌آید

گوش باشید که آوای خدا می‌آید

بوی عطر از نفس باد صبا می‌آید

نفس باد صبا روح فزا می‌آید

پیک وحی است که در غار حرا می‌آید

به محمد ز خداوند ندا می‌آید

ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید

گوش‌های شنوا حکم خدا را شنوید

بت و بتخانه همه ذکر خدا می‌گویند

سخن از اقرأ و از غار حرا می‌گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می‌گویند

خلق عالم همه تبریک به ما می‌گویند

حکم توحید به ما و به شما می‌گویند

همگی با نفس روح فزا می‌گویند

بشریت چه نشستی که مسیحت آمد

حکم توحید به آوای فصیحت آمد

این چراغی است که تا شام ابد جلوه‌گر است

این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است

این نجات همه در دامن موج خطر است

این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب‌تر است

پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است

تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است

چشم بد دور ز آیینۀ رخسارش باد

تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد

آی انسان‌ها فرمان پیمبر شنوید

گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید

روح گردید و از آن روح مطهر شنوید

همه با هم سخن خالق داور شنوید

بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید

همه را با هم در عدل برابر شنوید

دورۀ کفر و زر و زور به اتمام آمد

اهل عالم همه آماده که اسلام آمد

عید آزادی زن‌های اسیر است امروز

عید خلق است و خداوند قدیر است امروز

دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز

بشریت را فرمان خطیر است امروز

حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز

جاودان باد چراغی که منیر است امروز

ذکر بت‌ها همه لا نعبد الا ایاه

همه گویند ولا قوه الا با الله

تا به کی چهرۀ خورشید عدالت مستور

تا به کی سلطۀ بیدادگران با زر و زور

با من امروز بخوانید همگی این منشور

منجی کل جهان آمده با مشعل نور

عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور

تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور

دور دختر کشی و جهل به پایان آمد

سر تسلیم بیارید که قرآن آمد

مکه آهنگ، به گلواژۀ اقرأ بنواز

کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز

یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز

خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز

بشریت را با مکتب توحید بساز

سر این رشته دراز است دراز است دراز

خیز تا عرصۀ بیدادگران تنگ کنی

سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی

ای به راه تو تمامی ملل را دیده

ای که جبریل امین دور سرت گردیده

ای به قلب بشر از غار حرا تابیده

ای خدا پیش‌تر از پیش تو را بگزیده

ای سحاب کرمت بر همگان باریده

خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده

چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست

منجی کل بشر دین علی پرور توست

گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند

فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند

روزی آید که همه خلق مسلمان توأند

خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند

سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند

پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند

عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود

به تولای علی دین تو تکمیل شود

تو و آل تو چراغان هدایید همه

چارده آینه از وجه خدایید همه

چارده صورت توحید نمایید همه

چارده قبلۀ ارباب دعایید همه

چارده نوح به طوفان بلایید همه

چارده مهر عیان در همه جایید همه

چارده طور به سینای وسیع دل‌ها

چارده عقده گشا در همۀ مشکل‌ها

عزت امت تو در گرو وحدت توست

وحدت امت تو پیروی از عترت توست

طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست

در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست

تا خدایی خداوند به پا دولت توست

شیعه آن است که هر لحظۀ او بعثت توست

شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده

شیعه در غار حرا با تو علی را دیده

بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست

بعثت سوم او واقعۀ عاشوراست

پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست

شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست

به خدایی خدایی که جهان را آراست

شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست

شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است

میثما شیعه همان میثم تمار علی است

استار سازگار





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، عید مبعث،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

صفای زندگیم آیه های قرآنت

بیا به ما بركت ده به بركت نانت

تویی كه كعبه به دور سر تو می گردد

رسول آینه ها، هستی ام به قربانت

كسی كه عطر گدای تو بر مشامش خورد

چنان اُویس قرن می شود پریشانت

تویی كه ماه بُود مُهر جانماز شبت

تویی كه حضرت حیدر شده مسلمانت

شبی بیا و مرا زائرحریمت كن

چرا كه عطر خدا می وزد ز ایوانت

اگر كه خاك كف پای توست عرض و سماء

بهشت شاخه یاسی است كنج گلدانت

تویی كه در حرم چشم هات معلوم است

كه خاك پای علی بوده است سلمانت

بیا و آتش جان مرا گلستان كن

بیا به حق حسینت مرا مسلمان كن

همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود

حرای خانه تو جانماز زهرا بود

تویی كه وقت نماز جماعتت هر شب

همیشه در صف اول یقین مسیحا بود

مرا به خاك درت نوكریست اربابی

چرا كه خاك درت كوه طور موسی بود

همیشه دور و بر خانه بهشتی تو

یكی دو تا نه، هزاران فرشته پیدا بود

كسی كه از در این خانه رهگذر می شد

ندیده روی تو را بدتر از زلیخا بود

در آن حوالی گرم حجاز هم تنها

دل تو بود كه همواره مثل دریا بود

كسی كه پشت سرت حامی رسالت بود

نوشته اند كه تنها علی اعلا بود

علی كنار تو بود و تو هم كنار علی

و فاطمه همه جا بود ذوالفقار علی

تو از نخست برایم پیامبر بودی

در آسمان خدا برترین قمر بودی

تكامل همه ادیان به دست های تو بود

چرا كه پیش خدا بهترین بشر بودی

پیمبران همه هم رأی بوده اند این كه

تو از تمامی آنها رسول تر بودی

ندیده ام كه كسی هم تراز تو باشد

تو از ولادتت آقا ز خلق سر بودی

پیمبری تو از اولش مشخص بود

امین مردم و همواره معتبر بودی

پیمبران همه شاگرد مكتبت هستند

وعالمی همه مدیون زینبت هستند

پیامبر شده ای كه برای تو باشیم

همیشه تا به ابد مبتلای تو باشیم

تو گرم ذات خدا باش تا كه ماها هم....

...غلام و نوكر خلوت سرای تو باشیم

بیا كرم كن و كاری كن این كه تا آخر

كنار خانه زهرا گدای تو باشیم

ببند گردن ما را به پای سلمانت

كه تا همیشه به زیر لوای تو باشیم

چه می شود كه اویس قرن شویم و شبی

كنار صحن حسینت فدای تو باشیم

چه می شود كه شبیه ابوذر و مقداد

بلالمان بكنی تا عصای تو باشیم

چه می شود كه شبیه ملائكه هر شب

دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم

مرا شبیه غلامان خود معطر كن

عنایتی كن و من را غلام حیدر كن

قرار بود چهل روز در حرا باشد

و از تمامی مخلوق هم جدا باشد

قرار بود كه او باشد و خدا باشد

خدا معلم و شاگرد، مصطفی باشد

كسی اجازه ندارد به این حریم آید

به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد

خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد

مقام هر كسی این نیست با خدا باشد

همان كه كل بشر ریزه خوار خادم اوست

همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد

همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است

كسی ندیده، چنین دختری كجا باشد

تمام حاجت این عبد رو سیاه این است

چنین شبی حرم مشهد الرضا باشد

برات نوكریش را ابالحسن بدهد

كبوترانه شب جمعه كربلا باشد

بیا و عیدی من را بده به چشم ترم

بگیردست مرا و به كربلا ببرم

مهدی نظری





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، عید مبعث،
لینک های مرتبط :

عید است و باز موسم شادی مردم است

روی لب تمامی گل ها تبسم است

تقویم من دوباره نشان میدهد که باز

وقت نماز محضر آقای هشتم است

مبعث رسیده است و دلم زائر رضاست

در مشت های کودکی ام باز گندم است

هی میشمارم از من و تو ماه مهربان

حالا خودت بگو که مرا بار چندم است

اینکه دوباره پر زدم و مشهدی شدم

اینکه دلم دوباره کجای حرم گُم است

آقا چون آهویی که سر زده آمد سرای تو

من نذر کرده ام که بمیرم برای تو

عمریست نقش جان و تنم مشهد الرضاست

اوج تمام پر زدنم مشهد الرضاست

هرجا سوال شد که دلت در کجا خوش است؟

بی اختیار بر دهنم مشهد الرضاست

مبعث ،غدیر ،ماه صفر ،باز زائرم

یعنی تمام پنج تنم مشهد الرضاست

اینجا مدینه ی دل ما کربلای ماست

یعنی حسین و هم حسنم مشهد الرضاست

من مانده ام نماز شکسته برای چیست؟

وقتی حقیقتا وطنم مشهد الرضاست

با تو دلم به سمت خدا پر گرفته است

از کاسه های صحن تو ساغر گرفته است

یا ایها الرسول بخوان عاشقانه را

وحی رسیده از نفس جاودانه را

با حسن خُلق و طبع ملیحانه ات بگیر

از دست این جماعت سرکش بهانه را

یا ایها المزمل و یا ایها النبی

تبلیغ کن شریعت ربّ یگانه را

با دست های بت شکن شاه لافتی

بشکن غرور بتکده های زمانه را

بسپار در تلاطم خندق شب احد

دست علی عالی اعلی میانه را

ما داده ایم دست علی ذوالفقار را

ما داده ایم دست علی اختیار را

حالا دوباره ما همه حیران تان شدیم

سرگشته های زلف پریشان تان شدیم

از انتظار مرد قرن یاد کرده و

آوارگان دشت و بیابان تان شدیم

با اشتیاق اینکه تو منّایمان کنی

همشهریان حضرت سلمان تان شدیم

فرقی نمیکند چه مدینه چه شهر طوس

در آستان فاطمه مهمان تان شدیم

مهمان نواز شهر مدینه مرا بخر

تا آسمان گنبد خضرا مرا ببر






نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، عید مبعث،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری
ای طلوع مهربونی،ای رسول آسمونی

رسول الله رسول الله رسول الله مدد یا رسول الله

ای دل و دلبر جونی،توی قلب من میمونی

رسول الله رسول الله رسول الله مدد یا رسول الله

 ختم الانبیا تویی،جلوه ی خدا تویی

رحمت للعالمین،جان مرتضی تویی

 یا ابالزهرا

هستی امیره قلبم

یا ابالزهرا

به تو اسیره قلبم

یا ابالزهرا

عشق منی به والله

یا ابالزهرا

ماه منیره قلبم

  (یا ابالزهرا سیدنا محمد)


ای همه داروندارم،من زمستون،تو بهارم

رسول الله رسول الله رسول الله مدد یا رسول الله

اسم تو رو لب شعارم،نازنین یار و نگارم

رسول الله رسول الله رسول الله مدد یا رسول الله

 

بهترینه بشری،تو درخشان قمری

به خانوم فاطمه تو،یه نمونه پدری

 

یا ابالزهرا

ای مرشد و مریدم

یا ابالزهرا

بر جنتی کلیدم

یا ابالزهرا

هستم کبوتر تو

یا ابالزهرا

سوی تو پر کشیدم

 (یا ابالزهرا سیدنا محمد)

 ای نگار مه جبینم،ای امیرالمومنینم

علی مولا علی مولا علی مولا مدد یا علی مولا

ای شه بالا نشینم،پیش تو خاکه زمینم

علی مولا علی مولا علی مولا مدد یا علی مولا

 

یل خیبر مددی،شیر صفدر مددی

ای شهنشاه نجف،علی حیدر مددی

 یا ابالزینب

دارم به تو ارادت

یا ابالزینب

رزق از تو داره برکت

یا ابالزینب

عشقه همین یه جمله

یا ابالزینب

بر دشمنه تو لعنت

 (یا ابالزینب مولا علی علی جان)





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، مبعث،
لینک های مرتبط :

ای ولی نعمتِ ایران پدرت را کشتند

آه ، ای شاهِ خراسان پدرت را کشتند

در میان حرمت سینه زنان می گوییم 

وامصییت که رضا جان پدرت را کشتند

آنقَدَر از نفس حیدری اش ترسیدند 

آخر از ترس ، هراسان پدرت را کشتند

چارده سال ، سیه چالِ بلا جایش بود

عاقبت در دلِ زندان پدرت را کشتند

از بلا هر چه که می شد به سرش آوردند

امتِ دور ، ز انسان پدرت را کشتند

اشک ، در چشم و به لب ناله خَلِّصْنی داشت

در عوض با لب خندان پدرت را کشتند

تا که دیدند کسی نیست ، که یاریش کند 

چقَدَر ساده و آسان پدرت را کشتند

حتما آن لحظه که بارید ، برای جدش

موقع بارش باران پدرت را کشتند

گر چه از فرطِ شکنجه بدنش آب شده

تو بگو با لب عطشان پدرت را کشتند ؟

گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود

کِی دگر با تن عریان پدرت را کشتند ؟

رضا قاسمی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، موسی بن جعفر، شهادت امام کاظم،
لینک های مرتبط :

زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد

در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد

 

روزهای تیره هریک شب‌تر از دیروز تار

در میان دخمه‌ای سر شد ولی نفرین نکرد

 

هرچه آن صیادها را صید خود کرد این شکار

روزی‌اش یک دام دیگر شد ولی نفرین نکرد

 

روزه‌‌ی غم سجده‌ی غم شکر غم افطار غم

زندگی با غم برابر شد ولی نفرین نکرد

 

وای اگر نفرین کند دنیا جهنم می‌شود

از جهنم وضع بدتر شد ولی نفرین نکرد

 

وقت افطار آمد و دیدم که خرماها چطور

یک به یک در سینه خنجر شد ولی نفرین نکرد

 

هی به خود پیچید و لحظه لحظه با اکسیر زهر

چهره‌ی زردش طلا‌تر شد ولی نفرین نکرد

 

آن دم بی بازدم چون آتشی رفت و سپس

آنچه باید می‌شد آخر شد ولی نفرین نکرد





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، موسی کاظم، شهادت موسی بن جعفر،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

قاضی حاجات همه موسی بن جعفر

شور عبادات همه موسی بن جعفر

عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر

مهرت مباهات همه موسی بن جعفر

با مهر تو ایمانمان را پروراندیم

بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج

کارم به تو افتاد یا باب الحوائج

از دست دل فریاد یا باب الحوائج

داد آبرو بر باد یا باب الحوائج

اهل گناهیم و نکردیم اعترافی

بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی

تو روح بخش رویش سبز دعایی

در سجده هایت مست ذکر ربنایی

وقت عبادت از همه عالم جدایی

هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت

در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی

در کنج زندان نه میان طور هستی

دُرّ امام صادقی مستور هستی

یک عمر هست از خانواده دور هستی

آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند

یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد

آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد

حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد

جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد

هر چند غرق جلوه های دوست مانده

از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر

شد دیده ها دریا از آن زندان آخر

خون شد دل زهرا از آن زندان آخر

خون می چکد از پا از آن زندان آخر

با تو چه کرده دشمن پست یهودی

خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد

با تازیانه روزه ای افطار می شد

آزارها دادند هر مقدار می شد

در نیمه ی شب با لگد بیدار می شد

دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی

یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد

اول برای شیعیان خود دعا کرد

معصومه را با گریه های خود صدا کرد

افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد

ای میوه ی قلبم ببین بابا چه حالی است

اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند

هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند

جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند

بد بود اما عاقبت شد خوب بردند

هر چند بر روی زمین مانده تن تو

غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی

در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی

آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی

در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی

گرچه عزادار شهید کاظمینم

امشب پریشان پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟

چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟

یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟

آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟

قربان آن قامت که بر روی زمین خورد

قربان آنکس که عمود آهنین خورد

مجتبی شکریان





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، موسی بن جعفر، شهادت امام کاظم،
لینک های مرتبط :

تا که نگه به حال پریشانی ام کنی

یا که نظر به گریه ی کنعانی ام کنی

پرواز میکنم طرف کاظمین تو

تنها به این بهانه که زندانی ام کنی

پرپر شدی و آمده ام پرپرت شوم

این دفعه آمدم که تو قربانی ام کنی

شرمنده ام ز روی تو,بی پرده واضح است

امشب اگر نظر تو به پیشانی ام کنی

دریا شدم فقط به همین شوق بی کران

تا بی عصا بیایی و طوفانی ام کنی

تا نوکر رضای تو و دخترت شوم

این بود علتش که تو ایرانی ام کنی

آقا کویر خشک ثواب است عمر من

من گریه میکنم که تو بارانی ام کنی

موسای عیسوی دم این خانواده ای

نا برده رنج گنج به بغداد داده ای

من بوسه میزنم به دو دست کریم تو

پرواز کرده ام که شوم یاکریم تو

«پرسیده ام ز مادرم او هم خبر نداشت»

یعنی که هستم از رفقای قدیم تو

دنیا تویی بهشت تویی عاقبت تویی

پس عالمین هست همیشه مقیم تو

من جای ردّ پای شما پا گذاشتم

من میروم ز پیچ و خم مستقیم تو

*باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است*

باز این چه ماتم است که گشته سهیم تو

این ها به جای آب به تو زهر می دهند

رحمی نمیکنند به حال وخیم تو

این ها ز پاره ی جگرت حرف می زنند

این ها چقدر پشت سرت حرف می زنند

از ضربه ی لگد کمرت درد می کند

خوردی زمین و حال,سرت درد می کند

لرزش نشسته است به دست دعای تو

آقا تمام بال و پرت درد می کند

بر چشم خیستان ته این چاه لعنتی

تا نور می خورد بصرت درد می کند

دستان بسته ات سپر تازیانه شد

جسمت,تنت,سرت,سپرت درد می کند

هر چه که شد ولی به تنت نیزه ای نخورد

پیراهن تو را که کسی با خودش نبرد

هرچه که شد ولی سرت از تن جدا نشد

هرچه که شد ولی کفنت بوریا نشد

با ضربه ی لگد بدنت پشت و رو نگشت

همراه نیزه ها که سرت جا به جا نشد

سر نیزه ای به سقف دهان تو جا نشد

جسم شما سه روز به جایی رها نشد

جسمت به زیر آفتابی نرفته است

ناموس تان به بزم شرابی نرفته است

یاسین قاسمی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، شهادت امام کاظم، شهادت امام موسی کاظم،
لینک های مرتبط :

كس نفهمید كه عُمرَش به چه مِنوال گذشت ؟

آنكه روز و شب او كُنج سیه چال گذشت

چارده سال بلا، زجر، شكنجه، دشنام

چارده سال كه اندازه ی صدسال گذشت

غنچه ی بوسه یقیناً به لبش می خُشكد

عُمرِ بابایی اگر دور ز اطفال گذشت

شب ظلمانی و زندان پی زندان ، یعنی

فرصت دیدن آن كوكب اقبال گذشت

غیر یك پرده كه افتاده زمین هیچ ندید

هركس از پهلوی این كعبه ی آمال گذشت

"الف"سرو بلندای وجودش از غـــم

---تا شدآن قدركه حتّیٰ كمر از"دال"گذشت

زَهر كُشتش تَه مطموره ی تاریك و نَمور

وای من ! شعر چرا از لبِ گودال گذشت ؟

كربلا ! زلزلتِ ألارض ! چه آمد به سرش ؟

حرفهایی ست كه در سوره ی زلزال گذشت

تیرها، یك كفن از پَر به تنش پوشاندند

خنجر از حنجره اش،آه به جنجال گذشت

چون سرش رفت سر نیزه ی "دنیاخواهان"

كار از غارت گهواره و خلخال گذشت





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، شهادت موسی کاظم، شهادت موسی بن جعفر،
لینک های مرتبط :

آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر است

چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است

جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه

دل ها به یاد غصۀ او پر ز آذر است

افتاده است بی کس و تنها، غریب وار

مردی که با تمامی خلقت برابر است

مرثیه خوان حضرت کاظم، خود خداست

بانی روضه، حضرت زهرای اطهر است

زندان نگو، که گرم مناجات با خداست

غار حرای حضرت موسی بن جعفر است

از تازیانه خوردن حضرت نگو دگر

ارثیه ای رسیده به ایشان ز مادر است

باشد همیشه ورد زبانم به هر نفس

لعنت به آن یهودی بی دین که کافر است

ای من فدای شال عزای شما شوم

آقا بیا که روضۀ موسی بن جعفر است





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، مناجات، امام زمان، شهادت موسی بن جعفر،
لینک های مرتبط :

باز کن در را که با حال پریشان آمدم

درد دارم، نیمه شب دنبال درمان آمدم

از رجب تا ماه مهمانی که چیزی راه نیست

بنده‌ی خوبی نبودم، بهر جبران آمدم

یا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَیْر، بیرونم نکن

سائلم، اینجا به شوق فضل و احسان آمدم

اٙعطِنی گفتم که دستم را بگیری، یاکریم

با امیدی بر در خان کریمان آمدم

تو‌ رئوفی و بدی‌ را هم به خوبی می‌خری

آبرویم را نبر، با کوه عصیان آمدم

مثل آب جاری یک رود بودم، عاقبت

سخت طغیان کردم اما باز آسان آمدم

خوب می‌دانم نمی‌سوزانیٙم اما بدان

مهربان، این‌بار با شاه خراسان آمدم

ای خدا می‌ترسم از دنیا وٙ شَرِّ الْأخِرَة

رحم کن بر من، غلط کردم، پشیمان آمدم

نفس سرکش از دل من نور ایمان را گرفت

معصیت کردم، ولی با اهل ایمان آمدم

باز شد درهای رحمت تا که‌ گفتم یا حسین

ناگهان دیدم که با چشمان گریان آمدم

...

گوشه‌ی گودال، خواهر گفت با صوتی حزین:

ای برادر، بین نامحرم به میدان آمدم

بر زمین یا بر فراز نِی، چه فرقی میکند؟

پابه‌پایت هرکجا رفتی‌ حسین‌جان آمدم





نوع مطلب :
برچسب ها : مناجات، رجب،
لینک های مرتبط :

به سبک همه جا بروم به بهانه ی تو

بند اول

به طواف تو کعبه و بیت و حرم

به امید عطایی و لطف و کرم

لب ما شد ذاکر نام تو

منم آن عبدِ تو غلام تو

یا علی مولا مددی حیدر

بند دوم

همه ی دین من به محبت توست

همه آئین من ز ولایت توست

تو قسیم جنت و هم ناری

تو علی و حیدر کراری

یا علی مولا مددی حیدر

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، سیزده رجب، ولادت امیرالمومنین، ولادت امام علی،
لینک های مرتبط :

لحظه ای حتی وداع آخرت یادم نرفت

گریه های،های های مادرت یادم نرفت

لحظه ای حتی برادر جان در این یكسال و نیم

كندن جان در كنار اكبرت یادم نرفت

لحظه ای حتی نرفتم خواب راحت بعد تو

باورم كن،نبش قبر اصغرت یادم نرفت

لحظه ای حتی نرفت از پیش چشمم ساربان

غارت انگشت با انگشترت یادم نرفت

میشود اصلأ مگر داغت فراموش كسی

قتلگاه،آنجا كه دعوا شد سرت یادم نرفت

آمدم در قتلگاهت مثل كُوهی استوار

بوسه ای را كه زدم بر حنجرت یادم نرفت

خونِ دل خیلی پس از تو خورده ام اَما اخا

در خرابه ناله های دخترت یادم نرفت

محسن صرامی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، حضرت زینب،
لینک های مرتبط :

گریه کردم روضه ی سخت تو را یک سال و نیم

زهر شد در کام من آب و غذا یک سال و نیم

در شگفتم ، من که با تو زنده بودم روز و شب

زنده ماندم بی وجودِ تو چرا یک سال و نیم ؟!

هیچ جا حتی گلستان هم دلم را وا نکرد

بعدِ تو هر چیز ، دق داده مرا یک سال و نیم

با سرِ تو سر شده روز و شبِ این سرنوشت

پیش چشمم بوده ای بر نیزه ها یک سال و نیم

"کاش می شد زودتر جانم شود تقدیم تو " ...

بوده بر روی لب من این دعا ، یک سال و نیم

ابرِ باران زای چشمم لحظه ای خشکی ندید

مثل طوفان بود ، این آب و هوا یک سال و نیم

جسم من اینجاست ، روحم در کنار قبر تو

هم در اینجا بودم و هم کربلا ،یک سال و نیم

روز و شب صد بار مُردم من ،در این یک سال و نیم

بوده در تقویم من ، این بدترین یک سال و نیم

آه ، از آن ساعتی که کربلایت سرخ شد

سنگ های نینوا هم در عزایت سرخ شد

تا که خونت ریخت بر روی زمینِ قتلگاه ...

آسمان لرزید از داغت ، برایت سرخ شد

بعدِ تو روی حرامی ها به رویم باز شد

صورت من از جسارت بینهایت سرخ شد

دست و پای خواهرت از تازیانه شد کبود

بعد از آنکه بین مقتل دست و پایت سرخ شد

رفتی و شد خواهر تو همسفر با حرمله

بهر هتک حرمت من اشکهایت سرخ شد

روی نیزه بودی و نیزه برایت خون گریست

خاک های کوچه ها هم در قفایت سرخ شد

آه ، قرآن خواندی و چوبی به لبهای تو خورد

آنقَدَر کوبید ، تا لحن صدایت سرخ شد

حال ، از داغ تو آه و شیون من سرخ شد

در غم پیراهنت ، پیراهن من سرخ شد





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، حضرت زینب،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده

بر روی اسرارش خدا پرده کشیده

از راه می آید زنی قامت خمیده

لب میگذارد روی حلقوم بریده

فریادهای یا بنی پا بگیرد

حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد

روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد

قربان آن آقا که انگشتر ندارد

یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد

جایی برای بوسه ی مادر ندارد

گیسوی خود را ریخته روی گلویش

مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ

برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ

دیدم خودم در عصر عاشورا بنی

افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ

من بی وضو موی تو را شانه نکردم

حالا به دنبال سرت باید بگردم

از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد

ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد

از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد

آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد

راه تو را در گودی گودال بستند

بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند

شاعر: قاسم نعمتی






نوع مطلب :
برچسب ها : مناجات، شب جمعه،
لینک های مرتبط :
وقت جان دادن من مادر من بود ای کاش
 شاهد گریه و چشم تر من بود ای کاش

تا اذان وقت کمی مانده  که من جان بدهم
 وقت مُردن، علیِ اکبر من بود ای کاش

شام از قبل گرفته همه ی جانم را
 جان رسیده به لبم، دختر من بود ای کاش

بسترم را به سوی کرببلا پهن کنید
 رو به قبله شده ام، سرور من بود ای کاش

دست و پا می زنم و یاد شما می افتم
 زخمی خنجرشان حنجر من بود ای کاش

دفن کردند تو را با قدم مرکب ها
 زیر مرکب پر من، پیکر من بود ای کاش

تا کفن پوش کنم آن تن عریانت را
 بوریا کهنه چرا؟ معجر من بود ای کاش

من زمینگیر شدم تا که زمین خورد سرت
 روی نی جای سر تو سر من بود ای کاش

محسن حنیفی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، محرم،
لینک های مرتبط :

و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

 

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

 

درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد

اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید

 

کمی زخون دل عمه رنگ بردارید

برای موی سفیدم کمی حنا ببرید

 

به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم

در آفتاب اگر بستر مرا ببرید

 

کنار بستر من روضه ای بخوانید و

مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید

 

همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت

مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید

 

همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد

مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید

 

مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس

حسین حسین بگویید و کربلا ببرید

 رحمان نوازنی





نوع مطلب :
برچسب ها : وفات حضرت زینب، رجب، زینب،
لینک های مرتبط :

این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

 

صبرش امان حوصله ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

 

باران اشک بود و عطش شعله می کشید

آب از سر تمام بیابان گذشته بود

 

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت

از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

 

اما هنوز آتشِ در را به یاد داشت

آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

 

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست

کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

 

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت

عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

 

زینب هزاربار خودش هم شهید شد

از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

 

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند

این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

 

احمد علوی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، زینب،
لینک های مرتبط :

امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم

همراه سیِّد الشُّهداء  گریه می کنیم

صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم

از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم

 

مثل تمامی علما گریه می کنیم

آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم

 

امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم

گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم

شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم

مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم

 

راوی قصِّه های غریبی دلبرم

هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم

 

در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب

جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب

از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب

یکسال و نیم زندگی بی تو  العجب

 

کردم شکایت از غم هجران تو به رب

با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم

 

یکسال و نیم  درد جدایی کشیده ام

حالا ببین چگونه کنارت رسیده ام

هرگز عجیب نیست اگر قدخمیده ام

آخر به روی نیزه  سر یار دیده ام

 

چوبی به لب نشست و لبم را گــَزیده ام

ای زینبی بدان که کجا گریه می کنیم؟!

 

جایی که از حسین بخوانیم کربلاست

مهمان روضه ی غم گودال تو خداست

دارم یقین که مادر ارباب پیش ماست

همراه دخترش شده تب دار نینواست

 

شیب الخضیب غصِّه ی زهرا و مرتضاست

آهی کشید مادر و ما گریه می کنیم

 

آهی کشید و زیر لبش گفت یا حسین

دیدم که می زنی گل من دست و پا حسین

دشمن سر تو برده روی نیزه ها حسین

زینب کجا و بزم حرامی کجا؟ حسین

 

چوب است مزد قاری قرآن ما حسین

ما تا ظهور عدل و صفا گریه می کنیم

 

حسین ایمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، زینب،
لینک های مرتبط :

امشب جمال یارم، دل از همه ربوده

کعبه ز شوق رویش، آغوش خود گشوده

 باب الکرم آمد صاحب حرم امد

مولا علی جانم (4)

 

خورشید عالم آرا، سر زد بام کعبه

از یمن ولادت، شد زنده نام کعبه

ای شافع محشر   ای ساقی کوثر

 مولا علی جانم (4)

 بنت اسد گرفته، یک دسته گل به دستش

امشب صفا و مروه، گردیده مست مستش

وجه خدا آمد      مشکل گشا آمد

 مولا علی جانم (4)

 امشب به کل هستی، بخشیده او طراوت

به روی دست احمد، قرآن کند تلاوت

 جز راه عشق مولا، راهی نمی پذیرم

تا لحظه های آخر من یا علی بگویم

بر تو گدا هستم    باشد تهی دستم

مولا علی جانم (4)





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، سیزدهم رجب، ولادت امام علی، ولادت امیرالمومنین،
لینک های مرتبط :

خلقتِ عالمی  ، سبب دارد

هر چه هست از مَهِ  رجب دارد

کعبه هم قبله گاهیِ  خود را ...

از   قدومِ   شهِ   عرب  دارد!

شرطِ  اسلام  تا  ولایتِ توست

شیعه یک دینِ  منتخب دارد!

سفره ات نانِ جو برای خودت

وَ   برای   گدا  رطب  دارد!

این شلوغی که از نداری نیست

دیدنت  اینهمه طلب دارد!!

چِقَدَر  حاجتِ  بَر آورده ...

رهگذارِ  تو  نیمه شب دارد!!

گامهایت  نشانیِ  همه ی ...

کهکشان  را  وجب وجب دارد!!

شخصِ واحد  تجسمِ  توحید

چند  جا   ، بودنت عجب دارد!!

ذکرِ "یا هو"  بگیر ذکرِ  شفا..

تنِ   پیغمبرِ    تو   تب  دارد!

لَلعجب  روزِ حَشر شیطان هم.

وَ‌ بِحقٍ علی  به  لب دارد!!

بابِ خیرات ای امیرِ  نجات

بر تو  بر  قداستت "صلوات"

آمدی خویش را مَدار کنی

وَلیُّ اللهِ    روزگار  کنی

خوابِ راحت نداشتی رفتی...

باز بیرونِ  شهر  کار کنی؟!

سرِ راهت یتیم باشد اگر...

بر سرِ  شانه ات  سوار کنی!

کوزه و سنگریزه ها  یعنی :

خواستی ، کوفه سرشُمار کنی!

کفِ  دستِ  عقیل  میسوزد

عدلِ  خود را  که برقرار کنی!

بی قراریِ    اسب تو  یعنی

میل    میدانِ   کارزار  کنی

آسمان  تکه تکه  می ریزد

روی زین رقصِ  ذوالفقار کنی

یکسره  میشود  نبرد  اگر

از یمین  نیّتِ  یسار  کنی

خونِ  کُفّار گردنِ  خودشان

وای اگر قصدِ  تار و مار کنی

عاشقِ  قدّ و قامتت  زهراست

به خودت  باید  افتخار  کنی

قبله ی عشق _ ای یَمِ  حَسنات

بر  تو   قدّ و قامتت "صلوات"





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ولادت امیرالمومنین، سیزدهم رجب،
لینک های مرتبط :

از این به بعد و بعد از این دنیا علی دارد

دنیا علی دارد نه ، دنیا ها علی دارد

 

هم آسمان اول خاکی نشین ما

هم آسمان هفتم بالا علی دارد

 

رو کرد پیغمبر به سمت مردم و فرمود

ای اهل عالم مصطفی حالا علی دارد

 

عشاق محتاجند اینکه مال هم باشند

آقام زهرا دارد و زهرا علی دارد

 

آتش نمیگیرد گلستان وجودش را

هر آن کسی که یا علی و یا علی دارد

 

غیر از دلم من هیچ چیزی را نمی‌خواهم

گر چه ندارد هیچ چیز اما علی دارد

 

سوگند بر نام علی که شیعه در محشر

هرگز گرفتاری ندارد تا علی دارد

 

در هر زمان پیغمبری که بین راه افتاد

مهر علی ابن ابیطالب نجاتش داد

 

این کیست که دارد پُر از پَر میکند ما را

در صحن ایوانش کبوتر میکند ما را

 

این کیست که مهرش حلال نطفه‌های ماست

با مهر خود پاک و مطهر میکند ما را

 

این کیست که در مسجد هر جمعهٴ کوفه

دارد برای خویش منبر میکند ما را

 

نهج البلاغه می‌شود بالای منبرها

پایین منبرهاش دفتر میکند ما را

 

این کیست که با حرفهای آسمانی‌اش

مقداد و سلمان و ابوذر میکند ما را

 

یک روز می‌آید که با چشمان دلتنگش

همسایه زهرای اطهر میکند ما را

 

دورش نمی‌اندازد آنرا که مقیمش شد

خواجه اگر مولاست ، قنبر میکند ما را

 

ما شیعهٴ دور و بر مرد نجف هستیم

ما خاک پای قنبر مرد نجف هستیم

 

با نام تو در ناتوانی‌ام توانی هست

در پیری‌ام با مهر تو میل جوانی هست

 

روح تنزّل کرده‌ات اینقدر بالا بود

آیا برای اوج تو اصلا مکانی هست

 

در کعبه و در خانهٴ پیغمبر و در عرش

هر جا که رفتم دیدم از بالت نشانی هست

 

بالا و پایین رفتن تیغت شهیدم کرد

ابروی تو هر جا که باشد کشتگانی هست

 

میل یتیم کوفه بودن میکنم امشب

هر جا یتیمی هست دست مهربانی هست

 

ای پیر نخلستان نشینم ، همنشینم باش

یک شب بیا در خانه‌ام یک تکه نانی هست

 

هر جا که تو قاری قرآن می‌شوی آقا

نذر لب تو بوسه‌های دوستانی هست

 

هر جا که قاری همین قرآن حسین توست

بی احترامی‌های چوب خیزانی هست

 

طشت طلایی بود و آه و قاری قرآن

وای از حضور خیزران ، وای از لب و دندان

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ولادت امیرالمومنین، سیزدهم رجب،
لینک های مرتبط :

آه،دوباره فصل اعتکاف و،دوباره وقت عاشقی ها

دوباره موسم تقرّب،دوباره لطف حیّ یکتا

من آمدم در،اینجا که گویم

هستم گدایی بی نوا الهی العفو

غرق گناهم،بده پناهم

به حقّ شاه کربلا الهی العفو

آه یا سیدی الهی العفو...

آه،دنیا پرستی مالِ شُبهه،دل مرا آواره کرده

من آمدم تا که بگویم،غفلت مرا بیچاره کرده

در غم نشستم،شرمنده هستم

ای لطف و احسان تو بر ما بی نهایت

مرا عوض کن ،به حقّ آنکه

در کوچه ها شده فداییِ ولایت

آه یا سیدی الهی العفو...





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، اعتکاف، مناجات،
لینک های مرتبط :

خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم

همراه با ملائکه مشغول خدمتم

این لطف فاطمه است که داده لیاقتم

عبد علی و آل علی تا قیامتم

من نوکر و محب و فدائی اهل بیت

بیچاره ام بدون گدایی اهل بیت

دارم به سر هوای جگر گوشه رضا

افتاده ام به پای جگر گوشه رضا

ممنونم از عطای جگر گوشه رضا

ای جان من فدای جگر گوشه رضا

عمریست زیر دین جواد الائمه ام

محتاج کاظمین جواد الائمه ام

ای نایب امام رضا ، حضرت جواد

یابن الرئوف ! شاه وفا ! حضرت جواد

پروردگار جود و عطا ، حضرت جواد

دریاب روزگار مرا ، حضرت جواد

آقا به مهربانی تو دارم اعتقاد

هستی جواد و ابن جواد و ابالجواد

ای سومین محمد این خانه، السلام

ای سائل تو عاقل و دیوانه السلام

ای صاحب کرامت جانانه السلام

عیسی مسیحِ حضرت ریحانه السلام

تو آمدی و دشمن دین نا امید شد

بار دگر امام رضا رو سفید شد

با بودنِ تو عهد وفا سر نیامده

چیزی به حز کرم که به این در نیامده

وصفت به جز رضا ز کسی بر نیامده

مولود از تو با برکت تر نیامده

تنها امام لایق فرزندی رضا !

وصفت کجا و ذهن گنهکار من کجا

در کودکیت پیر زمین و زمان شدی

آقا نهم ستاره این آسمان شدی

امّید آخر همه بیچارگان شدی

بالاتر از توقع ما مهربان شدی

آنانکه خاک بوسی ابن الرضا کنند

باید که خاک را به نظر کیمیا کنند

ای عادت همیشه ی تو ذره پروری

خوب و بدند بر سر کوی تو مشتری

دادی به یاد سائل خود کیمیاگری

حقا که یادگاری موسی بن جعفری

هر کس که برد نام تو حاجت روا شده

درد نگفته در حرم تو دوا شده

ای انتقام کوچه همه آرزوی تو

دل برده از امام رضا خلق و خوی تو

باید گرفت درس برائت ز کوی تو

ای غصه های فاطمه بغض گلوی تو

تو مادری تر از همه ای بعد مجتبی

خیلی عذاب داده تو را داغ کوچه ها

محمدحسین رحیمیان





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ولادت علی اصغر، ولادت امام جواد،
لینک های مرتبط :
بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات
بر آینه ی علی اعلی صلوات
هم مولد اصغر است و هم روز جواد
بر کرب و بلا و طوس یکجا صلوات
***
معشوق، به باد داده گیسو صلوات
بر نوگل کربلا ز هر سو صلوات
نقّاره زدند، ماه پیدا شده است
بر جلوه ی آن هلال ابرو صلوات
***
بر دلخوشی ضامن آهو صلوات
جانم! بفرست باز بر او صلوات
آمد دو علی دو جلوه از پیغمبر
بر هر دل مشتاق علی گو صلوات
***
بر روی جواد، باز بهتر صلوات
بر ناز نگاه علی اصغر صلوات
این نیست صدای این همه جمعیت!
بفرست بلندتر به حیدر صلوات





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ولادت علی اصغر، ولادت امام جواد،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام:
به فضل خداوند منان و لطف اهلبیت علیهم السلام اشعاری را گردآوری میکنیم تا در رونق جلسات ائمه اطهار سلام الله علیهم به اندازه ذره ای سهیم باشیم.
انشاالله
مدیر وبلاگ : محمد اثنی عشری
مطالب اخیر
نظرسنجی
با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احادیث ****** سخن بزرگان *****