مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود* او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت

گلشن عمر من و تو روزی فنا میشود

بخواهی یا نخواهی مرگ قسمت ما میشود

شنو کلام ایزدی که مرگ در کمین ماست

نفس چنان پرنده از قفس رها میشود

چو حکم بر قضا شود شاه و گدا نشود

هرچه که قسمت است زحق نصیب ما میشود

در گذر زمان نشین شتاب عمر را ببین

عمر به مثل برق و باد رو به فنا میشود

گهی به تقدیر قضا گدا پادشاه شود

گهی زتخت سرنگون شه ز قضا میشود

ز رودنیل طفلکی حفظ و به جاه و میرسد

یلی میان بستری به مرگ رضا میشود

آب بقائی نبود اگرچه خضر ره شوی

پیک اجل مسیر او خانهٔ ما میشود

تا که کتاب زندگی بسته نشد سعی نما

نیکی نما که عاقبت همدم ما میشود

گنج و زر و زیور خویش کسی نبرد همرهش

بجز عمل که یارتو روز جزا میشود

بیا و تزویر و ریا زخویشتن تو دور کن

که باعث سقوطت از ره خدا میشود

امان ز قبر و غربتش که نیست یارو یاورت

نعش تو بر سفرهٔ مور بر او غذا میشود

کیست که رهد زدست مرگ یاکه مانعش شود

جائی که پیغمبر ما زخلق جدا میشود

اگر که عاقلی دمی به فکر قبرو مرگ باش

که مرگ دامنگیر تو آخر (صفا )میشود

قاسم جناتیان قادیکلایی





نوع مطلب :
برچسب ها : پندیات، جلسه ختم، مادر، پدر،
لینک های مرتبط :

سنگ اجل میشکند شیشهٔ جان من و تو

خواهی نخواهی بگذرد عمر گران من و تو

خدا نخواسته کرده ائی ظلم وجفا به این و آن

توبه نما که بگذرد وقت و زمان من و تو

دیده گشا که یک به یک بار سفر ببسته اند

مرد و زن و پیرو جوان زخانمان من و تو

دل مشکن که زخم دل دوا ندارد ای رفیق

مواظب کلام باش ، وای از زبان من و تو

اگر که گشته یار تو بخت بلند و روزگار

غرّه مشو که گم شود نام و نشان من و تو

اگر جوان و و پر توان هستی عزیز من بدان

رسد زمان پیری و قد کمان من و تو

بهار عمر آدمی دو روز هست و زود گذر

یقین که از پس بهار رسد خزان من و تو

بیا به بازار جهان ببر تو نیکی و صفا

وقت حساب میرسد سود و زیان من و تو

دفتر عمر من و تو به مرگ چو بسته میشود

گرگ اجل رسد ز ره فتد به جان من و تو

گیرم سخنوری و یا بلبل این زمان تویی

رسد دمی که میزنند مهر به دهان من و تو

(الیوم نختم علی افواههم)

دست و سر و پا و دوچشم شاهد و بر علیه تو

بدان به حکم حق دهند گواه زیان من و تو

(وتکلمنا ایدیهم و تشهدو ارجلهم بما کانو یکسبون)

اگر چو نوح عمر تو فزون شود زاین و آن

پنجه زند گرگ اجل یقین به جان من و تو

چه کرده ایی تو ای( صفا) رسی به محضر خدا

در عوضش خدا دهد بهشت مکان من و تو

قاسم جناتیان قادیکلایی





نوع مطلب :
برچسب ها : پندیات، جلسه ختم، مادر، پدر،
لینک های مرتبط :

در نگاه بی قرار من قرار آورده اند

فصل پاییز مرا اینک بهار آورده اند

بوی عطر آشنا می آید از صحرای عشق

لاله ی خونین دلم را گلعذار آورده اند

تا تبرک جویم از گلپاره های پیکرت

استخوانت را برایم یادگار آورده اند

چشم بی نور مرا دیدند اهل آسمان

یوسفی را بهر این چشم انتظار آورده اند

پاره های پیکرش اکنون گواهی می دهد

از شهید من ، برایم اقتدار آورده اند

این که می خوانیم بل احیاء ، عند ربهم

آیه های عاشقی را اعتبار آورده اند

سالیان سال از آن ماجرا بگذشته است

از به خون غلتیدگان آیینه دار آورده اند

تا شود جاری میان کوچه ها عطر شهید

از حریم سبز سنگر چشمه سار آورده اند

مادری آمد به استقبال ، اما خون جگر

باز از سنگر، شهید بی مزار آورده اند

دست روی استخوان هامی گذارد ،گوییا

بر دل غمگین مادر غمگسار آورده اند

"یاسر" اکنون از عنایات شهید و خون او

شعر گلگون تو را هم در شمار آورده اند





نوع مطلب :
برچسب ها : یادواره شهدا، شهادت، شهید، شهید گمنام، تشییع شهید،
لینک های مرتبط :

دلا بزم حسین بن علی دعوت نمی خواهد

اگر خواهی بیا این آمدن منت نمی خواهد

به هنگام عزاداری ریا را دور کن از خود ،

که اینجا معرفت می خواهد و شهرت نمی خواهد

اگر خواهی که هیئت را کنی بازیچه دستت

حسین از مردمان بی خرد بیعت نمی خواهد

به زور و پول نتوان هیئتی ها را کنی تطمیع

حیا کن شرم کن بزم عزا قدرت نمی خواهد

مگو اشک فلانی حقه بازی هست و نیرنگ است

فضولی تا به کی خاموش باش صحبت نمی خواهد

به کنج خانه خوشزاد است و ذکر یا حسین زیرا

که نوکر نوکر است و مجلس و هیئت نمی خواهد

سید حسن خوشزاد





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، استقبال از محرم، پندیات، مدح امام حسین،
لینک های مرتبط :

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متنِ کتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور؛ پرده در پرده

دلیل محکم حکم قداست زینب

مسیر دین خدا را نشان مان داده

چراغ روشنِ برج هدایت زینب

شُکوه جمله ی«من را دعا نما خواهر»

نهفته در ثمراتِ عبادت زینب

نماز سینه زنان رو به کعبه ی گودال

غروب روز دهم با امامت زینب

برای قتل حسینش دیه به او دادند

کلوخ ها شده سهم غرامت زینب

سکوت محض جَرَس های لشکر دشمن

یگانه معجزه ای از رسالت زینب

به پیشِ کعب نی و سنگ؛ راست قامت بود

رقیه درس گرفت از صلابت زینب

لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود

ملائکه همه ماتِ بلاغت زینب

نهیب حیدری اش کاخ ظلم را لرزاند

یزید شوکه شده از شهامت زینب

صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت

نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، اسارت زینب کبری، حضرت زینب، صفر،
لینک های مرتبط :

آقا بگو به درد تو آیا نمی‌خوریم؟

اصلاً بگو به کار تو آقا نمی‌خوریم؟

آیا دروغ بود که با تو هزار بار

ما گفته‌ایم جز غم مولا نمی‌خوریم؟

سنخیّتی کجاست میان مرام ما

آیا هنوز هم به شما ما نمی‌خوریم؟

تا کی هنوز منتظر وعده‌های خویش

تا کی به خُلق و خوی تَوَلّا نمی‌خوریم؟

حتی ز نفسِ خویش برائت نجسته‌ایم

با این حساب ما به تبرّا نمی‌خوریم؟

روزی که تو می‌آیی و اعلام می‌کنی:

ما با تو نیستیم، همه، جا نمی‌خوریم؟

انگار بسکه دل‌نگرانِ خودیم و بس

غصه برای دین خدا را نمی‌خوریم؟

وقتی بدون خمس، ز هر لقمه می‌خوریم

دیگر مگو که لقمه‌ی بیجا نمی‌خوریم؟

حال و هوای نیمه‌شب و گریه می‌رود

وقتی که حرصِ توشه‌ی عقبا نمی‌خوریم؟

آیا ولای فاطمه ما را نداده‌اند

گاهی چه می‌شود، غم زهرا نمی‌خوریم؟

غافل شدیم و حرمت خیمه شکسته شد

ما ها به درد خیمه‌ی صحرا نمی‌خوریم؟

اینجا نشسته‌ایم و تمنّا کنیم که:

آقا بیا، ولی به تمنا، نمی‌خوریم؟

از کشته‌های شیعه عدو پشته ساخته

از چه به درد مردم دنیا نمی‌خوریم؟

این غصه نیست؟ اینکه بگوییم دم‌به‌دم

ما غم به غیر ماتم عظما نمی‌خوریم؟

هرجا که هست ناله‌ی مظلوم، همرهیم

جان بر کفیم و غصه‌ی تنها نمی‌خوریم؟

سوگند می‌دهیم به غم‌های کربلا

آقا برس به داد تمنای کربلا





نوع مطلب :
برچسب ها : امام زمان، جمعه، شعبان، محرم، نیمه شعبان، شب جمعه، مناجات با امام زمان،
لینک های مرتبط :

شاعر هوای گریه و شعر و غزل گرفت

پر زد دلش کنار ضریحت محل گرفت

باید برای ماتمتان شعر می سرود

اذن دوباره از قمر بی بدل گرفت

دلتنگ شد برای زمانی که دست او

شش گوشه ی عزیز خدا را بغل گرفت

زیباترین نوای لبش یا حسین شد

کامش دوباره مزه ی قند و عسل گرفت

گفت ای شهید تشنه لب و بی کفن حسین

ای علت طپش طپش قلب من حسین

خورشید گرم دیدن رخسار ماه توست

هر کس بها گرفت یقین در پناه توست

آدم شدم به لطف عزای محرمت

این عبد روسیاه خدا سر به راه توست

پیراهن سیاه که مخصوص روضه است

زیباترین لباس غلام سیاه توست

شش گوشه ی تو قطعه ای از جنت است،نه

اصلا بهشت قطعه ای از بارگاه توست

از درد عشق کرببلا گریه می کنم

با روضه های ظهر بلا گریه می کنم

گیرم نبود بوسه گه مصطفی سرت

افتاد دست خیل حرامی چرا سرت؟

آمد میان قتلگهت قاتل و سپس

شد پیش چشم حضرت زهرا جدا سرت

بودی قمر به روی زمین و از این به بعد

خورشید می شود به سر نیزه ها سرت

نیزه نشین شدی که میان مسیر شام

یک مرد ارمنی بشود شیعه با سرت

وقتی سرت به نیزه ی دشمن سوار شد

(زیبا ترین ستاره ی دنباله دار شد)

محمدحسین ذاکری





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، اسارت، شب جمعه،
لینک های مرتبط :

مادرم من را به غم تعلیم کرد
قلب من را بر غمت تسلیم کرد

هر چه دارم از دعای مادر است
مادرم من را به تو تقدیم کرد

از همان دوران خوب بچه گی
گریه کردن را به من تفهیم کرد

در میان دیده ی بیمار من
پرچم عشق تو را تکریم کرد

روی دیوار دل تفدیده ام
چشم بیمار تو را ترسیم کرد

جایگاه قلب معصوم مرا
روی خاک کربلا تنظیم کرد

روی زیبای تو چشم قلب را
از همه زیبا رُخان، تحریم کرد

جعفر ابوالفتحی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، صفر، شب جمعه، شب قدر، مدح امام حسین، مادر، ختم مادر،
لینک های مرتبط :

تو رفتی کربلا روی سرم یکباره ویران شد

خودم دیدم ز روی تل که جسمت سنگباران شد

بهای کُشتنت گردید سهمِ نیزه داران و

ولی انگشترت دیدم که سهم ساربانان شد

هجوم آورد لشگر سمت گودال و خودم دیدم

عمامه قسمت این و عبایت قسمت آن شد

خودِ تو سوختی در زیر تیغ آفتاب اما

در آتش خیمه هایت سوخت و با خاک یکسان شد

نداری کهنه پیراهن به تن حتی برادر جان

بمیرد خواهرت زینب تنت بدجور عریان شد

بمیرم من برای غربتت ای یوسف زهرا

که تن پوشت عزیزم خار و خاشاک بیابان شد

تنت عریان شد اما هست جای شکر آن باقی

که زیر نیزه و تیرِ شکسته باز پنهان شد

کجا کارم کشیده ، ای علمدار از روی نیزه

ببین شمر ابن ذی الجوشن برای ما رجز خوان شد

علمدارم که بود از گل کسی کمتر نگفت اما

پس از او تازیانه آشنا با جسم طفلان شد

به سمت علقمه رو کردم و گفتم به زیر لب

برادر پرچمت افتاد و سیلی زن ، فراوان شد

شاعر:مهدی مقیمی





نوع مطلب :
برچسب ها : وفات حضرت زینب، عاشورا، محرم، امام حسین، حضرت زینب، وداع با امام حسین،
لینک های مرتبط :

تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب

از این به بعد و بعد از این آواره زینب

باید خودت یاری کنی ورنه محال است

بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب

خون گلویت را کسی تا آسمان برد

پیراهن و عمامه‌ات را این و آن برد

آیا نگفتم در بیاور خاتمت را

راضی شدی انگشترت را ساربان برد

گفتند که پیراهنت را می‌کشیدند

تصویر غارت کردنت را می‌کشیدند

نه اینکه نیزه بر تنت می‌ریخت دشمن

بلکه به نیزه‌ها تنت را می‌کشیدند

رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود

رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟

تا آن زمانی که به یادم هست داداش

وقتی که می‌رفتی تنت پیراهنی بود

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری

بغض گلوی دخترت را در بیاری

آیا نمی‌شد ای سلیمان زمانه

قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، شب جمعه، وفات حضرت زینب،
لینک های مرتبط :

کنج دل ها آرزوی کربلا مانده هنوز

به دل ما غم عشق تو به جا مانده هنوز

قرن ها می گذرد داغ تو تازه تر شده

صوت هل من ناصرت به کربلا مانده هنوز

تا خدا هست بود قافله ات راهی عشق

کاروان دل ما با شهدا مانده هنوز

هر که گرید به غمت میان خیمه گاه توست

خیمه گاه حرم عشق به پا مانده هنوز

سر تو گر چه به روی نی شده به سوی شام

پیکرت به پهنه ی دشت بلا مانده هنوز

چادری نیست که پیچم تن پاکت در آن

کفنی نیست اگر چه ، بوریا مانده هنوز

گر چه گردیده حصیری به تنت چون کفنی

بی کفن جسم تو در دیده ی ما مانده هنوز

گر کسی نیست بگیرد ز غم تو انتقام

محنتی نیست برادر که خدا مانده هنوز

رسد از سوی سما ضجه و آه و غوغا

نای نی به ناله های نینوا مانده هنوز

تا قیامت غمت ای بی کفنم هست به جا

یاد تو در خاطر اهل ولا مانده هنوز

صوت قرآن رسد از قافله ی کوفه و شام

گوییا راس تو روی نیزه ها مانده هنوز

آید از قتلگه ات صوت غریب مادر

فاطمه به مقتلت نوحه سرا مانده هنوز

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : عاشورا، محرم، اسارت، اسارت زینب، وفات حضرت زینب،
لینک های مرتبط :

هر صبح و ظهر و شام و سحر ضجه میزنی

همراه اشک و سوز جگر ضجه میزنی

سجاد خانواده ای و وقت نافله

بر آخرین نماز پدر ضجه میزنی

از داغ آن سفر که تورا پیر کرده است

وقتی که میروی به سفر ضجه میزنی

حق داری ای امام جوانم به دیدن

شمشیر و تیغ وتیر و تبر ضجه میزنی

بر پاره پاره پیکر پیغمبر حسین

بر گریه پای نعش پسر ضجه میزنی

گاهی به سوی مشک و علم خیره میشوی

با یاد زخم های قمر ضجه میزنی

وقتی که میرسی به کنار شریعه ای

بر سر عبا و دست به کمر ضجه میزنی

بادیدن سواره نظام های لشگری

با دیدن عمود و سپر ضجه میزنی

لالاییِ ...ربابه امانت بریده است

با یاد حلق و تیر سه پر ضجه میزنی

"وقت غروب..."عمه..." ، "علیکن بالفرار..."

با "آتش" و "خیام" و "خطر" ضجه میزنی

در کربلا چه دیده ای آخر که روضه خوان

تا میرسد به "سینه" و "سر" ضجه میزنی

اینطور که پیش میروی از دست میروی

آقای من بس است چقدر ضجه میزنی ؟؟

علیرضا خاکساری





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، شهادت امام سجاد، امام زین العابدین،
لینک های مرتبط :

چه‌ها که با دل زینب نکرده این کوفه؟

تو نی‌سوار و منم کوچه‌گرد این کوفه

چه سنگ‌ها که نشد پرت سوی محمل من

به دست‌های زن و طفل و مرد این کوفه

من از فراق نگارم عزا گرفته‌‌ام و

گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه

ادامه‌دار شده خاطرات کرب و بلا

چه آتشی‌ست به پا در نبرد این کوفه

به جای نان و رطب‌های هر شب بابا

چه لقمه‌ها که نصیبم نکرده این کوفه

به خاندان رسول خدا کنایه زدند

چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه

نخوان دگر سر نیزه برایشان قرآن

که سکه می‌خورد آقا به درد این کوفه

بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی

که پاسخی‌ست خدایی، به عهد این کوفه

شاعر: حسین ایمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، اسارت، وفات حضرت زینب،
لینک های مرتبط :

لشکری آمده تا سهم غنیمت ببرد

از تنی غرقه به خون، جامه به غارت ببرد

از سراشیبی گودال سرازیر شدند

با هم از بختِ بد غائله درگیر شدند

بابت جنگ جمل کسب غرامت کردند

سر عمامه ی آقام قیامت کردند

دست از این پیرهن ارثیه بردار ، سنان

مادرش دوخته با زحمت بسیار ، سنان

خولی خیر ندیده چه خیالی داری ؟

کوفی چشم دریده چه خیالی داری ؟

خورجین دست گرفتی سرِ گودال چرا؟

مانده ای خیره بر این زخمیِ بد حال چرا ؟

حرمله زیر سر توست بولله ببین

پشت خیمه چقدر نیزه فرو رفته زمین

ساربان منتظر رفتن لشکر مانده

گوشه ای منتظر فرصت بهتر مانده

هر کسی سهم نبرده ست بهم می ریزد

بی نصیب از تن عریان، به حرم می ریزد





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، عصر عاشورا،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 مهر 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

سبک؛ یار دبستانی. واحد

حک شده اسم تو حسین روی دل ما شیعه ها

عقده ی کربلای تو مونده هنوز رو دل ما

گرچه گنهکارو بدیم بازم شمارو دوست داریم

خوب اگه خوب بد اگه بد گدای خونیه توایم

کاری بکن که دست ما از بیرقت جدا نشه

کی میتونه جز تو آقا سفینة النجاة بشه

سرور و سالارم حسین ای همیشه یارم حسین

جانم حسین جانم حسین2

منم گدای کربلات میخوام بیام حرم تو

ببینم آقا باچشام ضریح شش گوشه تو

تموم زندگی من فدای یک نگاه تو

چی میشه که آقا بشم خادم نوکرای تو ؟

اذن ورود به کربلا با امضای امام رضاست

آرزوی هر کسی که باشه بین نو کرات

جانم حسین جانم حسین 2





نوع مطلب :
برچسب ها : نوحه، واحد، محرم، صفر،
لینک های مرتبط :

برسان زود جوانان حرم را عباس

كه بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنجِ همه ی عمر مرا باد تكاند

جمع كن روی عبایم ثمرم را عباس

به زمین میزندم...،داغ جوان سنگین است

پس بگیر از دو طرف زیر پرم را عباس

زخم تیری كه قرار است نصیب تو شود

كاش میدوخت به هم چشم ترم را عباس....

....تا نمیدیدم از این سوی به آن سوی زمین

پخش كردند تمام جگرم را عباس

زانویم تا شده اما به تو پشتم گرم است

نشكند كاش بلایی كمرم را عباس

اكبرم رفت تو هم گر بروی از دستم

پس به كی بسپرم این اهل حرم را عباس

بعد آن دیر نباشد كه ببیند زینب

پنجه ای چنگ زده موی سرم را عباس

شاعر:علی صالحی





نوع مطلب :
برچسب ها : هشتم محرم، شهادت علی اکبر، محرم،
لینک های مرتبط :

خواست با دستش ببندد پلکِ اکبر را نشُد

خواست تا با گریه شویَد پلکِ دیگر را نشُد

رویِ زانو چار دست و پا رسیده بر سَرَش

خواست زینب نشنود لبخندِ لشگر را نشُد

گفت بابایی بگو اما فقط یک "با" شنید

هرچه می‌کوشید گویَد حرفِ آخر را نشُد

با دو انگشتش میانِ حَلق دنبال چه است؟

خواست تا بیرون کِشَد یک تکه خنجر را نشُد

خُرده‌هایی استخوان از سینه بالا می‌روند

خواست تا خالی کُنَد هربار حنجر را نشُد

خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشُد

خواست بابا هم کِشَد تا خیمه خواهر را نشُد

غیرتی‌اش کرد شاید چشمها را وا کند

هِی نشان می‌داد خاکِ رویِ معجر را نشُد

خواست بردارد از این پاشیده در آغوشِ خویش

دست را پا را نشُد تَن را نشُد سر را نشُد

(حسن لطفی۹۶/۰۷/۰۶)،





نوع مطلب :
برچسب ها : هشتم محرم، شهادت علی اکبر، محرم،
لینک های مرتبط :

نام زیبای کسی آمد و چشمم تر شد

گریه کن بلکه کمی حال تو هم بهتر شد

روضه خوان گفت: علی، کنده شد از جا قلبم

هر کجا نام علی بود دلم خیبر شد

روضه خوان گفت : علی، فاطمه آمد یادم

گفت: سادات ببخشند، دلم پرپر شد

مصطفی سیرت و صورت، نبوی خصلت و خوی

روضه خوان صبر کن این روضه ی پیغمبر شد

باز هم گفت: علی، بعد به تکبیر بلند

وسط روضه اذان گفت، علی اکبر شد

حیرت لشکر از این بود نبی می آمد

تیغ وقتی که کشید آینه ی حیدرشد

صفت آینه صدق است چو لشکر را دید

پس به ناچار علی یک تنه یک لشکر شد

وای از این شیر که شمشیر چه می چرخانید

زیر سم دانه ی شن هر چه نوشتم سر شد

به عقیق لب مولا عطشی داشت علی

به نگین بوسه که می زد لبش انگشتر شد

جمع شد مستی عالم همه در آن بوسه

پس پدر چون خم می بود و پسر ساغر شد

آیه ی بوسه به لب های علی نازل کرد

العطش خواند که تفسیر لبش کوثر شد

باز برگشت به میدان، نه علی شد، نه نبی

به نگاه پدرش آینه ای دیگر شد

علی این بار حسین آمد و از برکت زخم

زیر سم ها تنش انگار که اکبرتر شد

سر به زانوی پدر داد و به رویش خندید

روز هجران و شب فرقت یار آخرشد

مهدی مردانی





نوع مطلب :
برچسب ها : هشتم محرم، محرم، شهادت علی اکبر،
لینک های مرتبط :

بدنت مثل گل یاس به هم می ریزد

تو روی ، لشکر عباس به هم می ریزد

اکبرا راه برو تا که پدر گریه کند

تو روی این دل حساس به هم می ریزد

به دل لشکرشان می زنی و مثل علی

هیبت لشکر خناس به هم می ریزد

تا که دیدند تو را لشکرشان ریخت به هم

حالت یک سپه از ناس به هم می ریزد

شیشه ی جسم تو ای ظرف تجلی خدا

در بیابان پر الماس به هم می ریزد

وصف جسم تو فقط واژه ی اربا ارباست

چون که با وضعیتی خاص به هم می ریزد

پدرت روی زمین جسم تو را می جوید

عالم از این همه احساس به هم می ریزد

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : هشتم محرم، شهادت علی اکبر، محرم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 مهر 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را

مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را

غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش

غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را

دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی

ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را

چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان

چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را...

صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است

چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟

جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست

در این دیار ببین رودهای در جریان را

ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده

ببین قیامت قد هزار سرو روان را

ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی

چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را

درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری

که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را

چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق

چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را

سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست

به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را

سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری

چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را

درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر

که خوانده‌اند «أ وَفَیتُ» به‌لب امام زمان را

سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه

گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را

«سری به نیزه بلند است در برابر زینب»

خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را

سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش

وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را

و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره

دمی نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را...

یوسف رحیمی





نوع مطلب :
برچسب ها : شهدا، یادواره شهدا، شهید گمنام، مدافع حرم، عاشورا،
لینک های مرتبط :

گفتیم یا حسین و خدا هم خریدمان

امسال هم نکرده نا امیدمان

با پای خویش مجلس روضه نیامدیم

زهرا خودش به ماه محرم کشیدمان

یاد تمام گریه کنان محرم بخیر

پیرغلامهای محاسن سپیدمان

آرام تا نوای حسین جان بلند شد

آمد صدای رفیق شهیدمان

اجداد ما برای حسین تکیه می زدند

پرچم بوس روضه خدا آفریدمان

خاصیت حسین جدایی زغیر اوست

یک جلوه کرد و از همه عالم بریدمان

با این همه گناه چه تحویلمان گرفت

گویا به وقت معصیت ندیدمان

جا ماندیم از سفر کربلا چقدر

آمد شمیم سیب و به اینجا کشیدمان

هرکس خوب گریه کند یار فاطمه است

زهرا برای یار ی خود برگزیدمان

مادر بُنیَّ گفت وهمه عالم ریخت به هم

آن آتش جگر چه به آتش کشیدمان





نوع مطلب :
برچسب ها : مناجات، محرم، شب جمعه، شب قدر، رمضان، عاشورا،
لینک های مرتبط :

وقتی دلم دارد هوای مجتبی را

باید ببینم بچه های مجتبی را

قاسم! تورا یک عمر بر دوشم گرفتم

با تو حسن را هم در آغوشم گرفتم

تو اشبه الناس حسن هستی عزیزم

اصلا برادرجان من هستی عزیزم

تحت حضانت بوده ای این سیزده سال

دستم امانت بوده ای این سیزده سال

خیلی برای مجتبی دلتنگ هستم

از سوی دلبر نامه‌ای دادی به دستم

روشن شده است از بوی یوسف سوی چشمم

خط حسن را میگذارم روی چشمم

زینب! حسن جان تذکره داده به قاسم

خواهر ببین آیا زره داده به قاسم؟

قاسم! خدا را شکر که اینجا حسن نیست

اینجا برای تو زره غیر از کفن نیست

حالا که داری میروی شمشیر بردار

دست خدا باشد به همراه تو سردار

مثل حسن بستی عمو عمامه‌ات را

با رفتنت بیچاره کردی عمه‌ات را

رفتی و ازرق را سر جایش نشاندی

جانم فدای آن رجزهایی که خواندی

با مجتبی فرقی ندارد نعره‌هایت

دارد حرم تکبیر میگوید برایت

تو تازه دامادی عمو دورت بگردد

از مرکب افتادی عمو دورت بگردد

با سنگ ها دشمن تورا از پا در آورد

عمه صدایت میزند برگرد برگرد

زیر سم مرکب صدایت در نیامد

از دست من کاری برایت بر نیامد

جان میدهی پیش من، این سخت است قاسم

پا میکشی روی زمین سخت است قاسم

زینب بیا که تازه دامادم رسیده

زینب ببین قاسم عجب قدی کشیده

زینب ببین با خون حنا بسته به مویش

زینب بگو گریه کند دختر عمویش

من میبرم در خیمه جسم پرپرش را

زینب تو هم آرام کن پس مادرش را

آرش براری





نوع مطلب :
برچسب ها : ششم محرم، محرم، قاسم بن الحسن، امام مجتبی،
لینک های مرتبط :

می رود سمت برادر به تنش تب دارد

دو پسر دارد و یک زمزمه بر لب دارد

به فدای سر تو ! هرچه که دارم این است

چه کنم؟هست همین هرچه که زینب دارد

ارث زینب قد خم بود ، قسم داد و گرفت

إذن خود را هم از آن قدّ مورّب دارد

پسرش رفت به میدان و شغالان دیدند

شیر این بیشه عجب باد به غبغب دارد

رفت و فریاد برآورد برادر ! بشتاب

تیغ ورّاث علی از دو طرف لب دارد

حق همین است که قربانی اکبر بشویم

زینب است این که دو فرزند مؤدب دارد

از یمین می روم از سمت یسارش با تو

دشمن معرکه یک روزِ معذّب دارد

بد به دل راه مده مطمئناً پیروزیم

مادر ماست که در خیمه ، مرتّب دارد:

زیر لب زمزمه ی ناد علی می خواند

دارد از هیبت اولاد علی می خواند

تکیه دادند به هم هردو برادر اینبار

هر دو در مرکز این دایره و چون پرگار

دور خود ساخته اند از سر دشمن کوهی

تنِ بی سر چقدر ماند و در این انبوهی

خُدعه زد دشمن بی عُرضه و ترسو ای وای

بارش تیر شد آغاز ز هر سو ای وای

ناگهان هردو برادر به کمین افتادند

زیر باران جفا هر دو زمین افتادند

بدن هر دو پر از تیر ، به هم دوخته شد

چشم هر دو پسرِ شیر به هم دوخته شد

اول از ترس در آن حال رهاشان کردند

بعد با تیغه شمشیر جداشان کردند

این طرف ، حادثه از چشم زنی دور افتاد

آن طرف در وسط خیمه دلی شور افتاد

گَرد ، خوابید و شد آن واقعه پیدا کم کم

چشم مادر نگران شد به پسرها کم کم

عاقبت واقعه ، شد آنچه که زینب می خواست

نذر من گشت اَدا ! شکر ، حسینم برجاست

پسرانم به فدای سر تو ، غم نخوری

هر دو قربان علی اکبر تو ، غم نخوری

پسرانم که بماند ! خودِ زینب هم هست

جان من نذر علی اصغر تو ، غم نخوری

تو سفارش شده ی مادرِمانی ، قَسمت

می دهم جان من و مادر تو ، غم نخوری

هرچه غم مال من و قول بده تا آخر

هرچه غم خورد اگر خواهر تو ، غم نخوری…

محسن ناصحی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، پنجم محرم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مهر 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

اشک ما وقف عزای پنج تن

بچه های ما فدای پنج تن

رونقی این سفره هامان دارد از

برکت و لطف و عطای پنج تن

رفت و آمدهای ما در روضه ها

هست مرهون دعای پنج تن

نسل ما یا نوکرند، یا عاشقند

ایل ما اصلا گدای پنج تن

ما مریض معصیت هستیم، پس

آمدیم دارالشفای پنج تن

با دعای فاطمه قد می کشیم

روز و شب تحت لوای پنج تن

سینه ی ما گنج علم اهل بیت

دیده ی ما خاک پای پنج تن

هیئتی که فاطمه دارد نظر

می شود غار حرای پنج تن

مادرم در روضه ها فریاد زد

زندگیِ ما برای پنج تن

پای میزان عمل که می شود

خوش به حال آشنای پنج تن

می شود شبهای جمعه، کربلا

غرق آه و نینوای پنج تن

با نوای (یابُنَیَّ) می شود

نینوا در کربلای پنج تن

روضه خوان می گفت زینب پیر شد

در کنار ماجرای پنج تن

آه، از گودال دارد می رسد

گریه های، های هایِ پنج تن

این صدای وای وایِ زینب است

یا صدایِ وای وایِ پنج تن

شاعر:رضا باقریان





نوع مطلب :
برچسب ها : شب جمعه، محرم، عاشورا، امام حسین، رمضان، صفر، عرفه،
لینک های مرتبط :

میدَرد داغِ تو هر لحظه گریبانِ مرا

کاش خاموش کُنی سینه‌ی سوزانِ مرا

خنده کردند در این شهر همین که گفتم:

برسانید به او حالِ پریشانِ مرا

آتش از بام سرم ریخت که گیر اُفتادم

شعله سوزاند میانِ همه مژگانِ مرا

زجر اینجا به لبم زد که نگویم برگرد

ریخت در کاسه‌ی آبی دو سه دندانِ مرا

مثل زینب دو پسر داشتم و حالا نَه

حیف نشنید کسی هِق هِقِ طفلانِ مرا

آه بر حنجرشان بوسه زدم وقتِ وداع

گریه کردیم ببین خیسیِ دامانِ مرا

تازه فهمیده‌ام آقا که جگر یعنی چه

من ندیدم تو بگو داغِ پسر یعنی چه

در هوایت دلِ نامه‌بَرِ من می‌چرخد

باز دنبالِ تو چشم ترِ من می‌چرخد

میرسی بر سرِ یک نیزه و می‌بینی که

می‌شود دست به دست و سرِ من می‌چرخد

یک نفر بُرده زره پیرهنم هست بگو

چقدر حرمله دور و برِ من می‌چرخد

داد انگشترم و در عوض‌اش تیر خرید

حال دستِ همه انگشترِ من می‌چرخد

می‌زنند بر دو سه تا میخ گره مویم را

رویِ قناره زِ بس حنجر من می‌چرخد

بند بر پا زده از پا بدنم می‌گردد

می‌خورَد هِی به زمین پیکرِ من می‌چرخد

وای با خواهرِ تو دخترِ تو همسرِ تو

بین بازارچه‌ها دخترِ من می‌چرخد

داد از عاقبتِ پیرهنت در گودال

کاش می‌شد که نچرخد بدنت در گودال

حسن لطفی





نوع مطلب :
برچسب ها : عرفه، ذیحجه، شهادت مسلم بن عقیل، محرم، اول محرم، مسلم بن عقیل،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

قبله‌ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است

یاحسین وِردِ زبانِ منو لبهاى من است

مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد

محفلِ روضه ى تو وادىِ سیناىِ من است

كودكى بیش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم

این هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است

هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گوید

بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سیماىِ من است

همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست

گریه كردن به شُما لَذّتِ دُنیاىِ من است

سعید خرازی





نوع مطلب :
برچسب ها : مدح امام حسین، شعبان، ولادت امام حسین، محرم، عاشورا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

سالار کاروان پر از یاسمن، حسین

جمع صفات و خاتمه پنج تن، حسین

دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین

برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین

کم در میان کوفه عذابم نداده اند

با کام تشنه گشتم و آبم نداده اند

از بس که بین کوچه جوابم نداده اند

دل خوش شدم به یاری یک پیرزن حسین

با تیغ و نیزه بال و پرم را شکسته اند

دندان و کام شعله ورم را شکسته اند

از پشت بام فرق سرم را شکسته اند

نامردی است مسلک شان غالبا حسین

شام بلند غفلت شان سر نمی شود

چیزی برایشان زر و زیور نمی شود

این جا دلی برای تو مضطر نمی شود

برگرد و سر به وادی این ها نزن حسین

دیگر بریدم از دل تاریک کوفیان

از کوچه های خاکی و باریک کوفیان

جان رقیه ات نشو نزدیک کوفیان

چون می درند از بدنت پیرهن حسین

باید نظر به قامت آب آورت کنی

فکری برای تشنگی اصغرت کنی

قدری نظاره بر جگر خواهرت کنی

شاه غریب گشته و دور از وطن حسین

این جا نمک به زخم عزادار می زنند

زن را برای درهم و دینار می زنند

طفل اسیر را سر بازار می زنند

غیرت میان کوفه شده ریشه کن حسین

می ترسم این که بین بیابان رها شوی

بر خاک داغ بادیه عطشان رها شوی

غارت شوی و با تن عریان رها شوی

برگرد تا رها نشوی بی کفن حسین

ای وای اگر که اسب کسی سرنگون شود

یا از فراز نیزه سری واژگون شود

گودال قتلگاه اگر غرق خون شود

ضجه زند عقیله که خونین بدن حسین

محمد جواد شیرازی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، اول محرم، عرفه، مسلم، شهادت مسلم بن عقیل، ذیحجه،
لینک های مرتبط :

اول ماه سپردم گره ها را به حسین

نفس سینه زن کرب و بلا را به حسین

دستم از گریۀ ماه رمضان کوتاه است

برسانید من بی سر و پا را به حسین

جورعشاق کشیدن هنر معشوق است

درد دادند به ماها، دوا را به حسین

پنج تن موقع حاجات دوعالم فوراً

میکشانند سرانجام دعا را به حسین

آدم از خیر بهشتی که در آن بود گذشت

خوش به حالش که قسم داد خدا را به حسین

من گدای کهفش شده ام میدانم

میرساند سگ این خانه گدا را به حسین

حقم است ازهمه جا رانده شوم غیرحرم

قسم من فقط این است شما را به حسین

سفره را فاطمه انداخته مطمئناً

می سپارد محرم دل ما را به حسین

مادر آب بخوان نوحه کمی پیش فرات

که شهادت بدهد آب گوارا به حسین


گرچه این خاک پناه همه پیغمبرهاست

روضه هایش سبب خم شدن مادرهاست

خواهرش زد به سرش گفت کجا آمده ایم

خار این سوست گودال در آن سوترهاست

ظهر امروز اذان گفتن علی را دیدم

ظهر یک روزسرت رو ی تن اکبرهاست

ساربان دید عقیق یمنت را امروز

بعد از این غصه من بردن انگشترهاست

خوش به حال من و کلثوم که با عباسیم

عصر یک روز سنان همسفر خواهرهاست

باز امروز من و بافتن گیسوهاست

حیف که قسمتشان آتش و خاکسترهاست

چقدر دختر نوپاست خدا رحم کند

بعد از این چنگ حرامی به سر دخترهاست

بنشین تا که از امروز گلویت بوسم

وای از روز دهم نوبت این حنجرهاست

چه بلایی به سر حنجر تان می آید

تقصیر من و کندی این خنجرهاست

دل من غرق امید است اگر باشی تو

معجرم نیز سفید است اگرباشی تو





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، اول محرم، استقبال از محرم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

ای شاه بی لشگر بگو پس لشگرت كو؟

گر تو سلیمانی بگو انگشترت كو؟

ظرف دو ساعت اینهمه نیزه شكسته؟

بوی تو می آید بگو پس پیكرت كو؟

با ناله های فاطمه اینجا دویدم

گو تو حسین مادری پس مادرت كو؟

یك جای بوسه بر تنت باقی نمانده

خاك دو عالم بر سرم موی سرت كو؟

آقای من پیراهنت كو؟ خاتمت كو؟

سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت كو؟

گیرم سرت را از قفا آقا بریدند

آن بوسه ای كه داده ام بر حنجرت كو؟

از تو توقع دارم ای تندیس غیرت

برخیزی از زینب بپرسی معجرت كو؟

این دشت دشت چشمهای خیره سر شد

آقا كمك كن خواهرت را دخترت كو؟

علی اشتری





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، شب جمعه، رمضان،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

صد شکر که از راه محرم آمد

از هر سر کوچه نوحه و دم آمد

هر کس که رسیده زیر پرچم آمد

لاتی وسط دسته ی ماتم آمد.

ما باز سر کوچه علم آوردیم

ما پیش محبت تو کم آوردیم

یک جلوه ی نوکر تو حاتم ساز است

کوکِ دلِ ما؛ماهِ محرم ساز است…

احوالِ گدا به زیر پرچم ساز است

این مجلس روضه ی تو آدم ساز است

ما در طی سال گریه لازم هستیم

مشتاقِ دمِ اکبرِ ناظم هستیم

زهرا به غلامی ات مرا خو داده

در روضه به دستم آب و جارو داده

این اشک محرم مرا او داده

این گریه به ما چقدر نیرو داده

.. در روضه خانواده ی کریمان

گفتیم حسین؛؛ فاطمه گفتا..جان

با گریه دوباره روز را شب کردم

هر موقع گرفتار شدم تب کردم

در روضه توسلی به زینب کردم

بعدش چقدر کفش مرتب کردم

دیدم گره ی کار سریعا وا شد

رحمت به کسی که نوکر آقا شد

باید که برای تو غذا بار کنم

قدری عوض حرف زدن کار کنم

جان را به فدای قدم یار کنم

من نوکریه شاه و علمدار کنم

من راه تقربم در این خانه ست

در شست و شوی ظروف آشپزخانه ست

حامد جولازاده





نوع مطلب :
برچسب ها : ذیحجه، محرم، اول محرم،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 30 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام:
به فضل خداوند منان و لطف اهلبیت علیهم السلام اشعاری را گردآوری میکنیم تا در رونق جلسات ائمه اطهار سلام الله علیهم به اندازه ذره ای سهیم باشیم.
انشاالله
مدیر وبلاگ : محمد اثنی عشری
مطالب اخیر
نظرسنجی
با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احادیث ****** سخن بزرگان *****