مداحی و اشعار جدید - اثنی عشری
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود* او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت

قُنداقه را حسین گرفت و نگاه کرد

اینگونه آفتاب تبسم به ماه کرد

با خنده ی پیمبری اش از همان نخست

حال حسین را علی اش رو به راه کرد

هرکس که دیدش و صلواتی نکرد نذر

در باب احتجاج خودش اشتباه کرد

هرکس که بی وضو بغلش کرد بی گمان

مانند لمس کردن قرآن گناه کرد

با یک نگاه دشمن خود را در اوج رزم

هر قدْر کوه بود مُبَدَل به کاه کرد

مردان جنگجوی عرب را بدون جنگ

پلکی به هم رسانده و خلع سلاح کرد

قبل از ورود شمر به گودال در وداع

روز حسین را علی اکبر سیاه کرد

برگشت با بهانه ی لب تشنگی ولی

در اصل شاهزاده تَرَحُم به شاه کرد

برگشت قطعه قطعه علی اکبر این چنین

یک دشت را برای تنش بارگاه کرد

*

تو آمدی علی بشود حاصل حسین

باشد سه جور آینه در منزل حسین

تلفیقی از نبوت محض وامامتی

ای شامل پیمبر و ای شامل حسین

آن سان که خلق گشت حسین از گِل علی

آمد پدید با تو علی از گِل حسین

تو آمدی که نام تو مشکل گشا شود

عشق به تو ولی بشود مشکل حسین

از بس که دوست داشت تورا٬ در مقام عشق

جان تو گشت هدیه ی ناقابل حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست

آنجا که پیکر تو شود ساحل حسین

قدِّ تو را وموی تو را و رخ تورا

هرکس که دید گفت امان از دل حسین

با هر تبسمت٬ نفست٬ راه رفتنت

قبل از سنان خودت شده ای قاتل حسین

بالای پیکر تو خودش را بروز داد

در های های گریه غم کامل حسین

از خیمه تا کنار تن قطعه قطعه ات

قدّش خمیده گشت در این فاصله حسین

بعد از تو خاک بر سر دنیا که می رود

بر روی نیزه ها سر یک قافله حسین

بعد از تو روبرو بشود تا صلات ظهر

با شمر وخولی و انس و حرمله حسین

*

برای گفتن از تو سخن نمی ماند

که روضه ات به دل انجمن نمی ماند

چه کرده است به اعضای دَرهَمَت شمشیر

که بر سیاهی زلفت شکن نمی ماند

علی نماند اگر از حسین٬ قاسم هم

به احتمال قوی از حسن نمی ماند

چنان میان تن دشت ارباً اربایی

که بر تنت اثر پیرهن نمی ماند

برای روضه شناسان اشاره ای کافی ست

تن تو آه میان کفن نمی ماند

مؤذنی که بگوید علی ولی الله

مُسَلَم است برایش دهن نمی ماند

میان این همه شمشیر ونیزه معلوم است

که عضو سالمی از این بدن نمی ماند

شاعر : مهدی رحیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روزی هـزار مرتبه شکرِخدا کـم است

شکرِ خدا که سینه پُر از مهرِ خاتم است

پیغمبـری که معنی سِلـمِ مُسَلّم است

فُلک وُفَلک فقط به همین شرط محکم است

محکم شده ستونِ زمین وُ زمان اگر....

دارد هوایِ عشقِ تو وُ مرتضی به سَر

زیباترین تَبَـلوُرِ ذاتِ خدا تویی

آئـینه یِ تمـام قَـدِ انبیاء تویی

ختم رُسُل حقیقت وُ روحِ دعا تویی

مکّه تویی مدینه تویی کربلا تویی

سردارِ کائِناتی وُ سر چشمه یِ حیات

الگویِ بندگـی خـدا اِهدناَ الصّراط

تا روزِ حَشر زحـمتِ ما گردنِ شماست

دنیا وُ دینِ ما به خدا عشقِ مصطفاست

تو کیستی مگر که مُـریدِ تو مرتضاست

عیدیِ جشنِ مَبعثِـتان حکم کربلاست

بُگـْذار رویِ شـانه یِ ما رایةُ الحسین

ما را بِـبَر تو از حرمت جَنـّةُ الحسین

دینِ خدایِ عَزَّوَجَل زیرِ دِیـْنِ توست

این ضربه هایِ قلبِ من از شور وُ شینِ توست

میزان علـیست فاتحِ بدر وُ حُنینِ توست

محشر تمامِ عرش به دستِ حسین توست

مِهر تو وُ حسینِ شما دینِ ما شده

ندبه سرودِ صحنِ تو وُ کربلا شده

حسین ایمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : ماه رجب، مدح پیامبر، عید مبعث،
لینک های مرتبط :

گفتم بهار می رسد و می رسم به یار

آمد بهار و سَر نشد ایّامِ انتـظار

جان برلَبم رسیده و یارم نیامده

ای چشمِ تر به حال نَزارمْ بِبار زار

سال گذشته توشه یِ خوبی نداشتم

بر روی شانه ام شده تنها گناهْ بار

از حال وُ روزِ عاشق آلوده ات نپرس

بیچاره کرده است مرا دردِ اضطرار

با یک نگاه درد مرا می کنی دَوا

تنها گـُلم تو می رسی و می رسد بهار

آقا دلم شکسته بیا روضه ای بخوان

سر روی نیزه شد سرِ بازار سنگسار

پیش دو چشم عمّه یِ سادات می زدند

از روی بام سنگ به سرهای نِیْ سوار

حسین ایمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : جمعه، ندبه ، مدح امام زمان، پایان سال، شروع سال جدید،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

اگر که گل رود از باغ ، باغبان چه کند ؟

وگر خزان برسد ، با غم نهان چه کند ؟

اگر که غنچه شود پرپر از غمش بلبل

نسوزد و نکند ناله و فغان چه کند ؟

زنی که یک پسر از دولت جهان دارد

به روز واقعه با ماتم جوان چه کند ؟

اگر که با غم او سازد و کنار آید

به دشت خاطره با قد کمان چه کند ؟

شنیده ام که زنی در کرببلا می گفت

پس از تو مادر رنجور و ناتوان چه کند ؟

عصای دست پدر بودی و شکستی حیف

پس از تو مانده که با داغ بی امان چه کند ؟

غم و غریبی و غربت کنار ، خون خدا

میان هلهله با خنجر زبان چه کند ؟

تو قطعه قطعه تر از لفظ اربا اربایی

برای شرح غمت مانده روضه خوان چه کند ؟

صریح سرخ سرت را چنین به خون آلود

به نیزه می برد اینگونه نیزه بان چه کند ؟

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : پندیات ، محرم، حضرت علی اکبر، داغ جوان، مجلس جوان، هشتم محرم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

حق است قصه مرگ، رحمی به ما ندارد

محکوم بر فنائیم، انسان بقا ندارد

لبخند دلبران را، سیم و زرِ جهان را

بُگذار و بُگذر ای دوست، دنیا وفا ندارد

پیمانه چون سر آید، جان از بدن بر آید

تقدیر این چنین است، چون و چرا ندارد

تلخ است جان سپردن، سخت است وقت مُردن

پیک اجل چو آید، از تو اِبا ندارد

جسمت خوراک مور است، پایان راه گور است

این کالبد به جز قبر، در خاک جا ندارد

صحبت زیاد گفتی، زیر لحد چو خفتی

جز حرف حق در آنجا، چیزی بها ندارد

آن دو مَلک چو آیند، با تو سخن نمایند

نای تو آندم از ترس، دیگر نوا ندارد

بحث و کتاب حق است، یوم الحساب حق است

وای از کسی که عمرش، غیر از خطا ندارد

صاحب مقام و درویش ، هر کس که رفته با خویش

جز یک کفن نبرده، شاه و گدا ندارد

هر کس که در وطن رفت، پیچیده در کفن رفت

اما عزیز زهرا ، جز بوریا ندارد

عشق است روز آخر، پایینِ پای بی سر

عاشق مزار غیر از، کرببلا ندارد

امّید بر شفاعت، در صحنه قیامت

شیعه به جز اباالفضل، مشگل گشا ندارد

محمدقاجار





نوع مطلب :
برچسب ها : پندیات، مجلس ختم، مجلس مادر، مجلس پدر، چهلم، مجلس جوان،
لینک های مرتبط :

سوز مناجات تو پر کرده زمان را

آتش زده داغت دل هفت آسمان را

هرشب دعاگوی تمام خلق هستی

نفرین نکردی دشمن نامهربان را

بغضی نشسته در گلویت مثل حیدر

داری بخاطر درد خار و استخوان را

دربند هستی شیعیان آزاد باشند

زیرشکنجه میکشی بار گران را

شمع وجودت ذره ذره می شود آب

داری تحمل میکنی زخم زبان را

روح تو را دشنام ها آزرده کرده

فکری بکن مأمور های بددهان را

وا کرده پای ابن شاهک را به زندان

نفسی که تا گودال برده ساربان را

شکر خدا فردا نمی بیند عزیزت

روی لبان خشک تو خون روان را

دختر ندارد طاقت اینکه ببیند

هر صبح و شب بی حرمتی این و آن را

چشم حرامی سوی ناموست نیفتد

هرگز نبیند خنده ی شمر و سنان را

یا که زبانم لال در بین اجانب...

حتی نبیند سایه ی نامحرمان را!!

بر سینه ی تو رد پای چکمه ای نیست

از تو نمیگیرد سنان تاب و توان را

دیروز اما مرکب دشمن در آورد

زیر و بم تلخ صدای استخوان را

زخم لبان چاک چاکت یادت آورد

بزم شراب و ضربه های خیزران را

اصلا حسین کنج زندانی و با خود

کنج خرابه میبری مرثیه خوان را

بر روی نیزه هم شده برگرد امشب

آرام کن با خنده ای معصومه جان را

وحید کردلو





نوع مطلب :
برچسب ها : امام کاظم، شهادت موسی بن جعفر، شهادت امام کاظم، موسی بن جعفر، مدح موسی بن جعفر، رجب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

زینب که بود ؟ واژه برایش نیامده

زینب که هست ؟ وقت ادایش نیامده

زینب چه کرد کار فقط کار مرتضاست

زینب چه گفت خطبه به پایش نیامده

زینب نه بلکه شیر اُحُد بانگ میزند

آری صدا شبیهِ صدایش نیامده

زینب چه داشت آنچه که زهرا ظهور داد

زینب چه خواست آه رسایش نیامده

تفسیری از حماسه‌ی شامش نگفته‌اند

شرحی برای کرببلایش نیامده

از خواهش حسین گرفتیم تا ابد

دستی به روی دستّ دعایش نیامده

عالم تمام حیرت محض است پیشِ او

چون او کسی به پیش خدایش نیامده

بویِ حسین داشت تمامیِ دستهاش

رنگی شبیهِ رنگِ حنایش نیامده

زینب شناسی است قیامِ امامِ عصر

باید به سوز گفت که جایش نیامده

در بِینِ روضه گریه‌ی عباس را ببین

باور مکن برای عزایش نیامده

پیراهن حسین در آغوش دارد و

با گریه گفت حیف عبایش نیامده

اُمِ‌وَهَب نشسته پَرَش را گرفته است

بالاسرش رُباب سرش را گرفته است

در فکرِ آب مانده و سایه نمی‌رود

در آفتاب مانده و سایه نمی‌رود

در آفتابِ شام کباب است رویِ او

حالا شبیهِ روی رُباب است رویِ او

حالا کنارِ او که رُباب است بچه نیست

حالا که کوزه‌ها پُر آب است بچه نیست

این لحظه‌های آخر و او رو به کربلاست

او رو به قبله است بگو رو به کربلاست

عباس تا که بود کسی سایه‌اش ندید

سی سال قامتش زن همسایه‌اش ندید

عباس را که داشت به محمل حجاب بود

گهواره‌ای کنارِ عروسش رُباب بود

عباس اگر که بود در آتش نمی‌دوید

با دختری کبود در آتش نمی‌دوید

خانم به نیزه زلف پریشان ندیده بود

بر رویِ ناقه محملِ عُریان ندیده بود

افسوس سایه‌ها سرِ خواهر نیامدند

از شش برادرش یکی از در نیامدند

یادش نرفته بغضِ پریشانی‌اش شکست

سر را که دید گوشه‌ی پیشانی‌اش شکست

یادش نرفته نوبتِ تزئینِ شهر بود

خانم سه روز معطل آذینِ شهر بود

اینجا شراب پُر شده در کاسه‌ها چرا

اینجا پُر است از همه رقاصه‌ها چرا

ای کاش سر به طشتِ طلایش نمی‌رسید

این ضربه‌هایِ چوب صدایش نمی‌رسید

در پیشِ عمه دخترکی ناتوان شکست

آنقدر زد که آخر سر خیزران شکست





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، وفات حضرت زینب، مدح حضرت زینب، محرم، عاشورا،
لینک های مرتبط :

اهل دل را شد نصیب از لطف جانان، اعتکاف

فیض حق باشد برای هر مسلمان، اعتکاف

می‌برد از دل غبار جرم و عصیان، اعتکاف

می‌دهد پیوند، جانت را به ایمان، اعتکاف

جستجو کن گوهر گنجینهٔ اخلاص را

تا بیابی در حضور دوست، لطف خاص را

جرعه‌ای تسلیم از پیمانهٔ ایمان بنوش

چند روزی از پی کسب رضای حق بکوش

فارغ از تزویرِ نفسِ خودپسند خودفروش

چون گلاب از شعلهٔ شوق عبادت‌ها بجوش

معتکف شو در سرای دوست تا مهمان شوی

بندهٔ حق باش تا آسوده از شیطان شوی

هم‌صدا شو با مَلَک تا نغمه‌پردازت کنند

با خدا دم‌ساز شو تا از خودی بازت کنند

بال و پر بگشا که تا مرهون پروازت کنند

تا کلیم‌آسا مقیم کوی اعجازت کنند

چند روزی پا به دامان پیچ در میعاد دوست

معتکف شو در حریم بندگی با یاد دوست

بی‌عبادت مشعل ایمان ندارد روشنی

سر بِنِه بر خاک و از سر کن برون، ما و منی

تا برآیی از حصار فتنهٔ اهریمنی

تا بشویی از دل آیینه رنگ دشمنی

معتکف شو در طریق بندگی فرزانه شو

خانه را بگذار و خاک کوی صاحبْ‌خانه شو...

شاعر:جعفر رسول زاده





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ایام البیض، اعتکاف،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

گفتیم هر زمان همه جا مرتضی علی

ذاکر شدیم ذکر تو را مرتضی علی

از مدح تو همیشه قلم شرم می کند

ای قدّ شعر پیش تو تا مرتضی علی

اخلاص و موُمنون و زمر؛حمد وکافرون

یاسین و عادیّات و سبا، مرتضی علی

تفسیر تو به دست کسی پا نداده است

شان وجود "نقطه ی با" مرتضی علی

معراج هم نبی به تماشای تو رسید

یعنی صعود کرده الی... مرتضی علی

اعجاز تو همین که چهل جا به یک زمان

دیده شدی تو چشم خدا- مرتضی علی

ما سائل صفات جلالیّه ی توایم

یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی

گفتی:"فمن یمت یرنی" پس زمان مرگ

فریاد می زنم که بیا !!! مرتضی علی

محمدحسن بیات لو





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، سیزده رجب، مدح امیرالمومنین، مدح امام علی، شب قدر، رمضان،
لینک های مرتبط :

ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب

الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب

آغوش جان را بـاز کن جانـانـه آمـد

هنگام قربانی است، صاحب خانه آمـد

جبریل را از بـهر دربـانی بیـاور

ماننـد اسماعیل قربـانی بیـاور

ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن

حجاج را در مقدم مولا فـدا کن

خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند

بت ها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند

حِجر و حَجر، رکن عراقی، رکن شامی

گویند مـولا مقدمت بـادا گرامی

زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده

هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده

مکه تجلی گاه داور گشته امشب

کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب

ای کعبه بنگر وجه الله الصمد را

آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را

تاریخ می گوید علی مولود کعبه است

مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است

او پیشتر از کعبه بوده نکته این است

پس کعبه مولود امیرالمومنین است

مکه بـه توفیق ولایت محترم شد

امشب حرم از مقدم مولا حرم شد

سرّی است در این خانه باید لب فرو بست

حتی حرم این راز پنهان را ندیده‌ست

از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست

گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست

حجر و صفا و مروه و زمزم نـدانست

از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست

تصویـر حسن غیب در آیینۀ اوست

قرآن نازل نـاشده در سینۀ اوست

از اول خلقت علی مشکل گشا بود

عالم نبود و آن جمال دلگشا بـود

او از خدا حکم دو عالم را گرفته

او در تکامل دست آدم را گرفته

خورشید، اسرار درون را با علی گفت

پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت

پیغمبران هم با علی بودند و هستند

پیش از نبوت با خدا این عهد بستند

جبریل ذکر «لافتی الاعلی» گفت

حتّی محمّد هم به خیبر یا علی گفت

حکم از خدا بود و قلم دست علی بود

در فتح خیبر هم علم دست علی بود

اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟

جان محمد را ستاید کس چگونه؟

خلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟

تنها خدا داند خدا داند علی کیست

این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی

با دست حیدر می کند مشکل گشایی

آنانکه از میزان حق، حق را ربودند

والله خاک کفش قنبر هم نبـودنـد

کی فتح کرده بدر و احزاب و احد را؟

کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟

کی در شب معراج با احمد نشسته؟

کی بر سر دوش محمد بت شکسته؟

کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟

کی خوانده بـر کفار آیات بـرائت؟

کی جز علی نفس پیمبر شد؟ بگویید

آیینۀ زهرای اطـهر شد؟ بـگویید

کی در اخوت شد برادر بـا محمّد؟

کی غیر حیدر شد برابر بـا محمّد؟

کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟

کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟

کی یک تنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟

کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟

کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟

کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟

کی مثل حیدر جوشن بی پشت پوشید؟

کی در تمام جنگ‌ها چون او خروشید؟

کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟

کی غیر حیدر با محمد کرده نجوا؟

ای اهل عالم آیۀ اکمال دین چیست؟

این «لافتی الاعلی» درباره کیست؟

آن کس‌که خواندش خواجۀ کل،«کلّ دین» کیست؟

میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟

ای تیغ حق از«بدر» تا «صفین» حیدر!

نفس محمد یـا ابـوالسبطین حیدر!

شیر خدا و شیر پیغمبر تـویی تـو

حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو

تو مصطفی را مهری و قهری علی جان

او شهر علم و تو درِ شهری علی جان

این شهر غیر از تو در دیگر ندارد

اسلام جز تو یا علی حیدر ندارد

تو پای تا سر رحمۀٌ للعالمینی

هم جان شیرین نبی، هم جانشینی

من کیستم یک قطرۀ ناچیزِ ناچیز

کز بحر جودت گشته‌ام لبریزِ لبریز

بی تو خدا را بندگی کردم؟ نکردم

جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم

تـابید از اول در دلم نـور هدایت

هرگز نخواندم یک نماز بی ولایت

یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان

هر کس که هستم دوستت دارم علی جان

لطف غیورت کی مرا وا می‌گـذارد؟

کی در جهنم دوستت پا می‌گـذارد؟

دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست!

آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟!

حتی اگر در قعر دوزخ پـا گـذارم

از شعله‌های خشم آن بـاکی نـدارم

با این سخن داد از درون دل بـرآرم

آتش مسوزان! من علی را دوست دارم

"میثم"همین است و همین است وجزاین نیست

دین جـز تـولای امیرالمومنین نیست





نوع مطلب :
برچسب ها : سیزده رجب، مدح امیرالمومنین، مدح امام علی، ولادت امام علی، ولادت امیرالمومنین، رجب، شب قدر،
لینک های مرتبط :

جانم علی جانم علی، ای جان جانانم علی

جانم علی روحم علی، سرّم علی کویم علی

این دل به قربان علی، ای لا فتی الاّ علی

نورم علی، سورم علی، شمع شب تارم علی

فکرم علی، ذکرم علی، دارم به لب نامش جَلی

عشقم علی، شورم علی، مهرم علی، جودم علی

لفظم علی، حرفم علی، نور دوچشمانم علی

ای ماه تابانم علی، ای عشق سوزانم علی

ای شمع بستانم علی، ای نور چشمانم علی

ای مه تو در نزد علی، نتوانی از خود دم زنی

زیرا ز انوار علی گشته وجودت مُنجلی

ای دل بیاموز از علی، رسم وفاداری، ولی

نتوان شدن چون او، یَلی در روزگاران دَنی

نی در نیستانی علی، گل در گلستانی علی

می در میستانی علی، شمع شبستانی علی

نجوای نخلستان علی، غوغای دشتستان علی

آوای مظلومان علی، ماه غریبستان علی

پیمان علی، میزان علی، نور علی، ایمان علی

داماد پیغمبر علی، آن ساقی کوثر علی

لیلی، تو از عشق علی داری به لب ذکر علی

ای نورََُ عینی یا علی، نفسی فداک یا علی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، مدح امیرالمومنین، مدح امام علی، شب قدر، سیزده رجب،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

سرنوشت ما گره خورده به گیسوی علی

از ازل چرخانده دل ها را خدا ، سوی علی

او مع الحق گفت و از آن روز ما را می‌کُشند

دار ما خرما فروشان حلقه ی موی علی

مانده‌ ام احمد پیمبر بود یا عطار عشق

بس که سلمان ها ، مسلمان کرد با بوی علی

گر می‌ اندیشی نماز و روزه‌ ات را می‌ خرند

ای برادر ! این تو و این هم ترازوی علی

بیشتر از برق دَم‌ های دو سوی ذوالفقار

دوستان را کشته خَم‌ های دو ابروی علی

هر که دل خوش کرده در عالم به نام دیگری

یا علی نشنیده است از سوی بانوی علی

آری آداب خودش را دارد اینجا عاشقی

ما و خاک کوی قنبر ، قنبر و روی علی

شاعر:قاسم صرافان





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، سیزده رجب، ولادت امام علی، ولادت امیرالمومنین، رمضان، شب قدر،
لینک های مرتبط :

امشب دلم لبریز احساسی جدید است

آقا غلامت در دو عالم روسفید است

ذکر قنوتم یا جواد ٱلاجودین شد

دادی مرادم را اگر این دل مرید است

انداختم حرز تو را بر گردن خود

عشق تو در نزدیکی ِ حبلُ ٱلورید است

نقش نگینت بود نِعمَ ٱلقادرَ ٱللّه

این افتخار ِ سنگ زیبای حدید است

دستان پر مهرت مرا محتاج کرده

با دست خالی رد کنی؟! از تو بعید است

ذریّهٔ دردانهٔ سلطان طوسی

گفتیم در وصفت: شهید إبن شهید است

باب ٱلجواد مشهدم را دوست دارم

آنجا برای قفل حاجاتم کلید است

مولای گندمگون؛ نقاب از چهره بردار

نه! برنداری! چشم بعضی ها پلید است

از علم بی حدّ تو مأمون غرق حیرت

در محضرت علّامه از خود ناامید است

جانم فدای جای جای کاظمینت

نذر تو چندین آیه قرآن مجید است-

یاسین و ٱلرحمن و حمد و قل هوَ ٱللّه

می آیم و هنگامهٔ وعده وعید است

إذن از تو میخواهم مدد از مادر تو

پابوسی ات وٱلله که عید سعید است

خادم فراوان داری اما چند سالی ست

ذکر لبم؛ -ایکاش ما را می خرید- است

تفسیر حُسن عاقبت یعنی همین که؛

پایینِ پایت مرقد شیخ مفید است!

شاعر :مرضیه عاطفی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، مدح امام جواد، میلاد امام جواد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

تا به دنیا آمدی آماده ی پرواز شدی

غنچه ای بودی و چون غنچه ی گل باز شدی

در گلستان و سراپرده ی زیبایی ها

زینت و زیور باغی ز گل ناز شدی

قاصدک بودی و اما به مسیر معشوق

توسن عشق شدی رفتی و تکتاز شدی

کودکی بودی و بر جمله ی پیران طریق

رهنمای حرم و جلوه ی ایجاز شدی

در کرمخانه ی انبوه کریمان جهان

باب حاجات دو صد حاتم و ایّاز شدی

ظاهراً کوچکی اما به زمان پرواز

نه کبوتر که عقابی ، ز پی باز شدی

چون ستاره برِ خورشید تجلّی کردی

بر سر دست پدر مایه ی اعجاز شدی

گوشه چشمی به تو شد از رخ زیبای حسین

محرم راز شدی دلبر طنّاز شدی

در دل خیمه نماندی که پدر تنها بود

تا که سرباز شدی کودک جانباز شدی

رفته ای قافله ی دل ببری همراهت

یا که با محسن شش ماهه تو همراز شدی

خون تو هدیه شد از دست حسین تا به خدا

روی دست پدر آماده ی پرواز شدی

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : مدح علی اصغر، علی اصغر، عاشورا، رجب، ولادت علی اصغر، شب ششم محرم، شهادت علی اصغر،
لینک های مرتبط :

مرا خیال وصالش کشیده در ندبه

دوباره وقت قرارم رسیده در ندبه

کشیده روی سرم دست مهربانش را

همین که قطره ی اشکی چکیده در ندبه

میان زمزمه ی عاشقان یقین دارم

صدای ندبه ی من را شنیده در ندبه

به کار من که نمی آید این دو چشمی که

جمال صاحب خود را ندیده در ندبه

رسیده ام به فرازی که این دل تنگم

به سمت کرب و بلا پر کشیده در ندبه

سلام حضرت ارباب، گفتم و دیدم

که این گدای درش را خریده در ندبه

شاعر: علی علی بیگی





نوع مطلب :
برچسب ها : شعبان، جمعه، مدح امام زمان، امام زمان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

اصلا حواسم نیست که فرصت ندارم

خیلی برای بندگی همت ندارم

اینقدر زیر خاک خوابیده اند مردم

چشمی برای دیدن عبرت ندارم

امروز و فردا می کنم هنگام توبه

حالی برای ترک معصیّت ندارم

ارزان خودم را باختم در دار دنیا

اما حواسم نیست من قیمت ندارم

افتادم اما باز دستم را گرفتی

جایی به جز این خانه من عزت ندارم

وای از شبی که صورتم بر خاک قبر است

چیزی برای خانه ی غربت ندارم

باب نجات شیعه ی زهرا، حسین است

چشم امیدی جز به این رحمت ندارم

وقتی حسین بن علی را دوست دارم

از هیچ چیز دیگری وحشت ندارم

شب های جمعه مادری قامت خمیده

هی بوسه می گیرد ز رگ های بریده

وحید محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، شعبان، رمضان، شب جمعه، مناجات با خدا، شب قدر،
لینک های مرتبط :

ای وای من ز هول حساب و کتاب قبر

ای وای من ز شدت بیم و عذاب قبر

غم خوردگان حسرت دنیای روی خاک

آری جداست از همه غمها حساب قبر

دلهای سرکشان همه در لرزه آورد

هول قیامتیِّ سؤال و جواب قبر

صدها سخن اگر رود اینجا گزاف نیست

از ضیق و ظلمت لحد و پیچ و تاب قبر

با مست خواب نفس، بگو خوش بخواب چون

گردد نصیب چشم و دلت خاک و خواب قبر

ما را ز سوی خویش مخاطب کند همی

کو گوش دل که باز شود بر خطاب قبر

دیگر اسیر بند شیاطین نمی شود

افتد اگر به جان کسی اضطراب قبر

با این همه به حصن حصین علی درآ

عشق علی است مانع خوف و عتاب قبر

مائیم و دست های توسّل به محضرت

ای نور جاودانگی، ای آفتاب قبر

سید محمد میر هاشمی





نوع مطلب :
برچسب ها : هفتم مادر، مراسم ختم، مراسم تشییع جنازه، چهلمین روز درگذشت پدر، چهلمین روز درگذشت مادر، پندیات،
لینک های مرتبط :

رسیده ماه رجب در سرم هوای مدینه

نوشته اند دوباره مرا گدای مدینه

گرفته است بهانه دلم برای مدینه

فدای چار امام گره گشای مدینه

کبوتر دل من تا بقیع گشته مسافر

سلام مقصد پنجم ! سلام حضرت باقر


نبود این دل ما حیدری، اگر تو نبودی

نبود روزی ما نوکری، اگر تو نبودی

نداشت دین خدا لشکری، اگر تو نبودی

نداشت جسم تشیع سری، اگر تو نبودی

بزرگ و کوچک ما زیر دین راه نجاتت

غلام حیدر و زهرا شدیم با زحماتت


تویی همان که پیمبر رسانده است سلامت

تویی که درک خلایق نمی رسد به مقامت

شبیه زینب کبری، حماسه داشت کلامت

شده است منبر روضه حیات بخش ز نامت

همیشه کرده حدیث تو گرم روضه ما را

نتیجه های تلاش توایم و صادقت آقا


امام پنجم عالم ، امید پنج تنی تو

بزرگ تر ز تمام تصورات منی تو

فدای عزم بلندت ، امام بت شکنی تو

خودت بگو بنویسم حسین یا حسنی تو

تویی که وارث جمع فضائل حسنینی

امام امتی و میوه دل حسنینی


همیشه مثل حسن بود عادت تو کرامت

زبانزد است در عالم همیشه جود و عطایت

بزرگواری و دارد فقیر پیش تو حرمت

و در مرام شما نیست دین به غیر محبت

تو و کرم ، تو و بخشش ، تو و عطای فراوان

همیشه لطف تو آقا شده است شامل مهمان


تویی که حاصل عمرت همه معارف دین است

به زیر پرچمت آقا کسی که سایه نشین است

به دست او رگ خواب همه زمان و زمین است

بقیع بی حرمت هم بهشت اهل یقین است

به رغم خواسته ی منکران اصل ولایت

حرم نداشتنت هم نکرد کم ز مقامت


تو یادگار شهید غروب حادثه هایی

تو در تمامی حالات ، یاد کرببلایی

ز کودکیت تو دلتنگ سیدالشهدایی

تو داغدار امام ِ مُرَمِّلٌ بِدِمایی

چهار سالگی ات را نمی بری دمی از یاد

رقیه بین خرابه جلوی چشم تو جان داد

محمد حسین رحیمیان





نوع مطلب :
برچسب ها : رجب، ولادت امام باقر، امام محمد باقر، مدح امام باقر، مدح امام محمد باقر، میلاد امام باقر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

سبک؛ همه جا بروم به بهانه ی تو

تو عصاره یِ عشقِ دل همه ای

تو خلاصه یِ حیدر و فاطمه ای

گل نرگس یوسف زهرایی

تو وصیِ آخر طاهایی

یا ابا صالح مددی مولا ....

دل عاشق ما حرم تو بُوَد

نظر همه بر ، کَرَمِ تو بُوَد

منم آن عبدِ تو غلامِ تو

لب ما شد ذاکر نام تو

یا ابا صالح مددی مولا ...

شده نام قشنگ تو ذکر لبم

به خیال تو طِی شده روز و شبم

همه ی دل ها شده زائر تو

همه غایب از رخ و حاضر تو

یا ابا صالح مددی مولا ...

گِلِ ما زِ مِیِ تو سرشته شده

تو بگو به دلم چه نوشته شده

شده حک نام تو به روی دل

ز عشقت پر گشته سبوی دل

یا ابا صالح مددی مولا ...

محمد مبشری





نوع مطلب :
برچسب ها : نیمه شعبان، شعبان، امام زمان، مدح امام زمان،
لینک های مرتبط :

دوباره فاصله افتاد بین ما آقا

دوباره لطف تو و خواهش گدا آقا

ببین که از نفس افتاده ام ز بار گناه

بگیر دست گدای همیشه را آقا

حلال کن که بجز دردسر نبودم من

عطا نمودی و دیدی ز من خطا آقا

سلام من به قنوت نماز نیمه شبت

مرا میان قنوتت دعا نما آقا

بگو شبی تو میان قنوت نافله ات

به جای ما نفسی ذکر ربنا آقا

خودت برای ظهورت بیا دعایی کن

اثر نداشت ز ما ناله ی بیا آقا

رسید سال نو و چشم ما نشد روشن

بر آن جمال پر از جلوه ی خدا آقا

ببین دو چشم مرا یا مقلب الابصار

که تا ببینمت ای یار آشنا آقا

بهار کن دل ما را محول الاحوال

که بی تو رنگ خزان است سینه ها آقا

بیا و درد دل بیقرار و شیدا را

دوباره کن به نگاه خودت دوا آقا

دلم دوباره برای نجف پریشان است

برای هرم گنه سوز مرتضا آقا

"دلم برای مدینه بهانه می گیرد"

برای لطف خدایی مجتبا (ع) آقا

خدا کند که به اذن علی (ع) و مادرتان

روم دوباره شب جمعه کربلا آقا

طواف قبر حسین آن شهید بی لشگر

طواف قبر علمدار باوفا آقا

گمان کنم ز خراسان به دل نسیمی زد

نشسته بر لب من یا رضا رضا آقا

تو ای بهانه ی هر نو شدن بیا نو کن

تو با لباس شهادت لباس ما آقا

ناصر شهریاری





نوع مطلب :
برچسب ها : پایان سال، امام زمان، تحویل سال، مناجات با امام زمان، توسل به امام زمان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

میروی پشت سرت این دل من جا مانده

قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده

بسکه سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟

همه ی دشت به من گرم تماشا مانده

بعد عباس به کار تو گره افتاده است

حق بده پس گره روسری ام وا مانده

خوب شد نیست اباالفضل ببیند اینجا

خواهرش در وسط معرکه تنها مانده

بوسه بر زیر گلویت عوض مادر بود

نوبت بوسه ی من بر روی رگها مانده

محمدحسن بیات لو





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، عاشورا، شام غریبان، امام حسین، شام غریبان، وفات حضرت زینب، شهادت امام حسین،
لینک های مرتبط :

افزوده شد بر غیبتت یک سال دیگر هم

بد می‌شود هر سالِ بی تو، بلکه بدتر هم

شد کاسه‌های صبرمان لبریز از غصه

از شعرهای گریه‌دار هجر، دفتر هم

خسته شدیم از رنج، از تبعیض، از غارت

کی می‌زنی پس این بساط ظلم را برهم ؟!

سینه زدیم از ماتم ارباب، هر شب را

از داغ هجران تو کوبیدیم، بر سر هم

شرمنده‌ایم آقا که بین این همه نوکر

حتی نداری یار و یک ناچیز لشکر هم

تو در کنار مایی و هستیم نابینا

گفتی اناالمظلوم، نشنیدیم، پس کر هم

هر چند گاهی بیخیال روز موعودیم

اما تمام ترس‌مان این است، آخر هم -

- گویند: که در آرزوی دیدن رویت

مُردند، از هجران تو یک قومِ دیگر هم

.





نوع مطلب :
برچسب ها : مدح امام زمان، پایان سال، وداع پایان سال،
لینک های مرتبط :

پیرهن رفت ، ولی چادر من هست هنوز

تو سرت رفت به نیزه ، سر من هست هنور

لشکرت رفت ز دستت ، تو ولی غصه نخور

چند تا دخترکِ لشکر من هست هنور

هر چه فریاد زدی ، هیچ کسی گوش نکرد

و صدای تو در این حنجر من هست هنوز

من نبینم که تو فریاد غریبی بزنی

با خودت زمزمه کن ، خواهر من هست هنوز

گرگها زوزه کشان خون تنت را خوردند

خون تو در رگِ این پیکر من هست هنور

خواهرت رفت اسیری ، تو ولی غم نخوری !!

گر چه بردند ، ولی معجر من هست هنوز

حنجرت خشک شده ، اشک ببارم رویش

چند تا قطره به چشم تر من هست هنور

گر چه در لحظه ی آخر رخ تو بوسیدم

رگ تو ، بوسه گه آخر من هست هنوز

یک زنی گوشه ی گودال ، زبان میگیرد

در کنار بدنت مادر من هست هنور

ماندنم دست خودم نیست ، مرا می بَرَنَم

گر چه بر خاک ، گل پرپر من هست هنوز

مضطر واقعی کرب و بلا من هستم

جلوه ی تو به دل مضطر من هست هنوز

تا که لب باز کنم ، خون بشود قلب فلک

سوز ، در ناله ی نوحه گر من هست هنوز

گر چه عریان شده ای ، گر چه به غارت رفتی

پیرهن رفت ، ولی چادر من هست هنوز

رضا قاسمی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، شب جمعه، عاشورا، وفات حضرت زینب، امام حسین،
لینک های مرتبط :

زنی از خاک، ‌از خورشید، از دریا قدیمی‌تر

زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمی‌تر

زنی از خویشتن حتی از أعطینا قدیمی‌تر

زنی از نیّت پیدایِش دنیا قدیمی‌تر

که قبل از قصۀ قالوا بلی این زن بلی گفته‌ست

نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفته‌ست

ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه

به سوی جانمازش می‌رود سلانه سلانه

شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه

از آن دانه بهشت آغاز شد ریحانه ریحانه

نشاند آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد

زمین خاکستری بود اشک او رنگ و لعابش داد

زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش

که باران نام او را می ستاید در تواشیحش

جهان آرایه دارد از شگفتی های تلمیحش

جهان این شاه مقصودی که روشن شد ز تسبیحش

ابد حیران فردایش ازل مبهوت دیروزش

ندانم های عالم ثبت شد در لوح محفوظش

چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهرا

زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا

شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا

چه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!

مرا در سایۀ خود برد و جوهر ریخت در شعرم

رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم

مدام او وصله می‌زد، وصلۀ دیگر بر آن چادر

که جبرائیل می‌بندد دخیل پَر بر آن چادر

ستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادر

تیمّم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر

همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده‌ست

کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده‌ست

شاعر: سید حمیدرضا برقعی





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، مدح حضرت زهرا، مدح حضرت فاطمه، حضرت فاطمه،
لینک های مرتبط :

بی سرپناه آمده ام یاوری کنی

حال و هوایِ قلب مرا کوثری کنی

لطف تو هست شامل حالم... ببین که باز

محتاج آمدم که گدا پروری کنی

زهرا شدی که نور٬ تو را بندگی کند

اصلا قرار بود که روشنگری کنی

میدانِ رزمگاهِ تو شد بینِ شعله ها

چون ذوٱلفقار٬ رفته که جنگاوری کنی

ترسی نداشتی ز غلاف و در و هجوم

وقتش رسیده بود که پیغمبری کنی

شش ماهه پر کشید... بیا فضه! زودتر...

باید برای مادرمان مادری کنی

طرزِ دفاعِ تو چقدر عاشقانه بود

باید که بر زنانِ جهان سروری کنی

وقتش رسیده روضه بخوانی و غرقِ اشک

فکری به حالِ پیرهن و معجری کنی!

مرضیه عاطفی(سمنان)





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، مدح حضرت فاطمه، محرم، عاشورا، حضرت فاطمه، مدح حضرت زهرا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

همگی قطره و دریا زهراست

هدف از خلقِ دو دنیا زهراست

آنکه مجموعه ی اسماءالله...

هست در او مُتَجَّلا زهراست

آنکه خورده ست به نامش زِ ازل

سندِ جنتُ الاعلا زهراست

آنکه دارند غلامانِ درش...

رتبه در عالَمِ بالا زهراست

روشنی بخشِ سماوات و زمین

نور در نور ، سراپا زهراست

شرف ِ بندگیِ آسیه و ...

هاجر و مریم و حوا زهراست

بارها شخصِ پیمبر فرمود :

کوثر و ام ابیها زهراست

حضرتِ طاهره ، صدیقه ترین...

عالمه _ انسیه _ حورا زهراست

به دعایِ سحرش محتاجیم

دردمندیم و مداوا زهراست

ما فقیریم و یتیمیم و اسیر

وَ پناهِ همه ی ما زهراست

دخترانش همگی مُحترمه

بِینشان زینب کبری زهراست

آنکه یکبار نیانداخته است...

خیرِ امروز به فردا زهراست

روزِ محشر که بیاید بِخدا...

اختیارات فقط با زهراست

در تولّی و تبرّی همه جا...

الگوی واحده تنها زهراست

لشگرِ حیدرِ کرار هنوز...

ذکرِ طوفانیِ شان "یازهراست"

معرکه میشود ایوانِ نجف

سفره دارِ کرمش تا زهراست

آنکه در عرشِ مُعلا کوبید...

عَلَمِ عشقِ علی را زهراست

اوست مولاتی و مولا علی است

علی زهراست و زهرا علی است!

استاد حاج حبیب نیازی





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، جمادی الثانی، ولادت حضرت زهرا، مدح حضرت زهرا، حضرت فاطمه، مدح حضرت فاطمه،
لینک های مرتبط :

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یکبار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صدبار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو





نوع مطلب :
برچسب ها : شهادت امام جواد، امام جواد، جواد الائمه، مدح امام جواد،
لینک های مرتبط :

خدا می خواست از سر رد کند این قوم طوفان را

به دستِ مرد دریایِ حوادث داد سکان را

نجات کشتی از گردابها، زحمت فراوان داشت

خدا خیرش دهد آن مرد را، پیر جماران را

نگاهش فجر صادق بود، فجرِ انقلاب نور

به پایان بُرد بعد سالها شام غریبان را

به امر او فرشته دیو را از شهر بیرون کرد

گواهی می دهد تاریخ رسوایی شیطان را

ازاین اعجاز بالاتر !؟ بهار آورد در بهمن

گرفت از چشمِ گندم زارها خوابِ زمستان را

صدایِ انفجار نور او لرزاند یکباره

قَطیف و قدس را، حتی بلندی های جولان را

هزاران شاه دید این مُلک، اما سیزده قرن ست

به رویِ چشم خود بگذاشته شاه خراسان را

شاعر: وحید قاسمی





نوع مطلب :
برچسب ها : انقلاب، دهه فجر، 22بهمن، بیست و دوم بهمن، شعر انقلابی،
لینک های مرتبط :

از تو دعوت می کنم آقا به این محفل بیا

می نشیند بر لـبم نام ابوفاضـل بیا

روضه یِ عباس می خوانم بیایی پیش ما

دست ها و مشـک را بردار از ساحـل بیا

بوسه بر دست بریده مثل قرآن می زنی

سـوره یِ ایثـار شد در علقمـه نازل بیا

چشم بر چشمی که شد چون کاسه ای خون دوختی

تیرِ دشمن خورده بر آن دیده و این دل بیا

تا عَلـَم افتاد در صحرا حرم شد نا امید

بعد از این باید نِشیند ناقه ای در گـِل بیا

گوشه یِ ویرانه جـای نازدانه می شود

عمـّه جانت می رود تا شام با قاتل بیا

روی نیزه یا طَبق هرجا که باشد دیدنیست...

حق شناسی را ببین در عصمت کامل بیا

زینبِ کـبراست آری معنی ایثار و صبر

کربلا با خطبه یِ او می دهد حاصل بیا

حسین ایمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : محرم، تاسوعا، قمر بنی هاشم، شهادت حضرت ابوالفضل، عاشورا، امام زمان، مناجات با امام زمان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد اثنی عشری

قصد رفتن کرده ای بانو ، به حیدر رحم کن

بی تو زهرا : می شوم تنها ، به حیدر رحم کن

کاشف الکرب علی , غم را ز قلبم پاک کن
حمله ور گردد به من غم ها ، به حیدر رحم کن

کار من زار است , بعد از رفتن تو , زار تر
کاش امروزت شود فردا ، به حیدر رحم کن

کاش می ماندی و بهتر می شدی بیمار من
می کشم خجلت من از طاها ، به حیدر رحم کن

مادر آب و گل و مهر و مه و ائینه ها
ای دلیل خلقت دنیا ، به حیدر رحم کن

التماست می کنم زود است از پیشم مرو
چشم من از اشک شد دریا ، به حیدر رحم کن

می کنی پنهان ز من پهلو و دست خویش را
چهره خود را مکن اخفا ، به حیدر رحم کن

خنده خود را مکن از من دریغ ای مهربان
با سکوتت می کشی من را ، به حیدر رحم کن

من به شوق دیدن تو زنده ام ای عمر من
من نخواهم بی تو این جان را ، به حیدر رحم کن

من گدای چشم تو هستم نگاه از من مگیر
با نگاهت می شوم احیا ، به حیدر رحم کن

فاتح قلب علی چشمان خود را باز کن
شاد کن فتاح خیبر را ، به حیدر رحم کن

بسته شد راه نجاتم خورده بر کارم گره
عقده از کار علی بگشا ، به حیدر رحم کن

ثروت حیدر تو هستی ، بی تو می گردم فقیر
هستی من می رود یغما ، به حیدر رحم کن

در میان سینه بند امد نفس , ای هم نفس
محتضر هستم ، ندارم نا ، به حیدر رحم کن

رفتنت اغاز ویرانی است ، زهرا جان بمان
بی تو می افتد علی از پا ، به حیدر رحم کن

بچه های ما صغیرند و به تو وابسته اند
قصد رفتن کرده ای حالا ، به حیدر رحم کن

تو عقاب قله قافی و جایت آسمان
نیست بستر عرصه عنقا ، به حیدر رحم کن

جای حوریه به زیر خاکهای سرد نیست
در لحد زهرا مکن مأوا ، به حیدر رحم کن

خانه بی زهرا چو زندان است و من زندانی ام
بار الها باز کن در را ، به حیدر رحم کن

سیرم از این زندگی , بیزارم از این شهر شوم
عزم رفتن دارم از اینجا ، به حیدر رحم کن

(محسن مقدادی)





نوع مطلب :
برچسب ها : فاطمیه، شهادت حضرت زهرا، رمضان، شهادت حضرت فاطمه، حضرت فاطمه، حضرت زهرا،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام:
به فضل خداوند منان و لطف اهلبیت علیهم السلام اشعاری را گردآوری میکنیم تا در رونق جلسات ائمه اطهار سلام الله علیهم به اندازه ذره ای سهیم باشیم.
ان شاءالله
مدیر وبلاگ : محمد اثنی عشری
مطالب اخیر
نظرسنجی
با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






با سلام: آیا از محتوای این مطالب راضی هستید؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احادیث ****** سخن بزرگان *****